محل تبلیغات شما

گریه های امپراطور - دریچه ای رو به فرهنگ و ادبیات معاصر



برندگان نوبل ادبیات اعلام شدند و پیتر هاندکه، نویسنده اتریشی برنده نوبل ادبیات سال 2019 و اولگا توگارشوک، نویسنده لهستانی برنده جایزه نوبل ادبیات سال 20 شدند. در این مطلب با پیتر هاندکه بیشتر آشنا می‌شویم.

همه چیز درباره پیتر هاندکه، برنده نوبل ادبیات 2019
 
اعضای داوران آکادمی سوئدی نوبل پیتر هاندکه، نویسنده اتریشی را به عنوان برنده نوبل ادبیات سال 2019 معرفی کردند.
 
آکادمی سوئدی اعلام کرد که هاندکه با آثار تأثیرگذارش و اصالت زبان‌شناسانه پیرامون و خاص بودن تجربه انسانی را به تصویر می‌کشد.»
 
انتخاب پیتر هاندکه به عنوان برنده نوبل ادبیات سال 2019 عجیب‌تر از انتخاب توگارچوک است. انتخاب نویسنده و نمایشنامه‌نویس اتریشی در حالی رخ داد که هیئت داوران هفته گذشته اعلام کردند دوست دارند از محوریت مردان و اروپایی‌ها در نوبل ادبیات بکاهند.
 
در شناسنامه کاری هاندکه رمان، مقاله، و نمایشنامه‌‌هایی چون کاسپار» و دشنام به تماشاچی» دیده‌ می‌شود. از سال 1990 تاکنون ساکن پاریس است و بیشتر از همه با کتاب بر فراز دهکده‌ها» و البته رمان تکرار» شناخته می‌شود.


Image result for ‫پیتر هاندکه‬‎
 
هاندکه که از سمت مادر اسلوونیایی است و در سال 2006 در مجلس ختم مجرم جنگی صربستان، اسلوبودان میلوشویچ سخنرانی کرد. سخنرانی که سبب شد انتقادات شدیدی به نویسنده اتریشی بشود و حتی جایزه هاینریش هینه به دلیل مواضع ی هاندکه را از نامزدی جایزه خط بزند. در سال 2014 هم برنده جایزه ایبسن شد که با اعتراضاتی در اسلو روبه‌رو شد.
 
جایزه نوبل ادبیات که به طور معمول سالیانه برگزیده خود را اعلام می‌کند در سال 20 برگزار نشد زیرا آکادمی سوئدی اعلام کرد برندگان نوبل ادبیات به رسوایی اخلاقی، فساد مالی، و همچنین بی‌وفایی بعضی از اعضا به قوانین نوبل مبنی بر فاش نکردن نامزدهای جایزه به عموم متهم شد.
 

Image result for ‫پیتر هاندکه‬‎

کازوئو ایشی‌گورو، باب دیلن، آلیس مونرو، اورهان پاموک، تونی موریسون، و گابریل گارسیا مارکز از برندگان پیشین جایزه نوبل ادبیات هستند.

آیا وصیت‌ها به هری پاتر می‌رسد/ رکورد فروش دنباله سرگذشت ندیمه
 به نقل از پابلیشرزویکلی، مسئولان انتشارات پنگوئن و همچنین بسیاری از کتابفروشان انتظار دارند رمان دنباله سرگذشت ندیمه مارگارت اتوود با عنوان وصیت‌ها» رکورد فروش رمان در سال‌های اخیر را بشکند.
 
مسئولان انتشارات پنگوئن می‌گویند در چند روز ابتدایی انتشار این رمان بیش از 125هزار نسخه از این کتاب فروش رفته است و همچنان درخواست برای خرید این رمان ادامه دارد. گفته می‌شود کتابفروشان حتی این رمان را در قفسه‌های خود نمی‌گذارند چون از فروش آنها اطمینان دارند.
 
رمان جدید اتوود دهم سپتامبر به طور همزمان در آمریکا و انگلیس از سوی انتشارات پنگوئن روانه بازار کتاب شد. پیش از این شرکت آمازون صدها نسخه از این رمان را برای مشتری‌های خود ارسال کرده بود.
 
سرگذشت ندیمه تقلای یک زن برای نجات پیدا کردن از یک پادآرمان‌شهر در امریکای آینده را دنبال می‌کند، جایی که زن‌ها حقوق محدودی دارند، به عنوان ابزاری برای تولیدمثل از آنها استفاده می‌شود و اجازه نوشتن یا خواندن ندارند.
 


Related image


انتشارات پنگوئن گفته است 500 هزار نسخه از رمان را آماده کرده است. هنوز آمار رسمی از سوی بوک اسکن درباره فروش رمان اعلام نشده است ولی فروشگاه‌های زنجیره‌ای کتاب در آمریکا و انگلیس از فروش بالای رمان خبر می‌دهند.
 
لیز هارول یکی از مدیران فروشگاه زنجیره‌ای کتاب بارنزاندنوبل اعلام کرده رمان اتوود دومین کتاب پرفروش هفته گذشته بوده و انتظار داریم این کتاب به صدر کتاب‌های پرفروش برسد. پیش از این رکورد فروش در روزهای ابتدایی مربوط به کتاب ترس باب وودوارد بود.
 
به گفته مسئولان فروشگاه رمان اتوود در حال شکستن رکوردهاست و به نظر می‌رسد گوی رقابت را از رمان موسسه نوشته استیون کینگ ببرد.
 
در انگلیس فروش رمان اتوود رکورد فروش در چند روز ابتدایی را شکسته است. بسیاری از کتابفروشی‌های مستقل آمریکایی نیز بر این باور هستند که این رمان می‌‌تواند به رکورد فروش کتاب‌های هری پاتر برسد.

به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)


یوسف علیخانی، نویسنده گفت: یک واقعیت اساسی در ادبیات داستانی ما این است که، دشمن ما نویسندگان ایرانی، خود ما نویسندگان ایرانی هستیم. یعنی من نویسنده به جای اینکه از انتشار کتاب دیگر نویسنده‌ها و دوستانم خوشحال شوم، بیشتر دوست دارم او را زمین بزنم.


نویسندگان ایرانی، دشمن نویسندگان ایرانی
 هم‌زمان با برگزاری آیین اختتامیه جشنواره داستان ایرانی ققنوس، نشست تخصصی داستان ایرانی؛ ارزش‌ها، کاستی‌ها»، با محوریت بررسی وظایف ناشران و نویسندگان، با سخنرانی محمدحسن شهسواری، محمد حسینی، یوسف علیخانی و ارسلان فصیحی، عصر سه‌شنبه (۲۹ مردادماه)، در شهر کتاب دانشگاه برگزار شد.

هیچ انتقادی به خوانندگان ندارم

محمد حسینی، درباره نقش خواننده در پیشبرد وضعیت داستان ایرانی، گفت: من مسئله خواننده را هم از دیگر مسائل جدا نمی‌دانم. اینکه من از مردم توقع داشته باشم، با این شرایط بد اقتصادی -و اینکه برخی نگران حداقل معاش‌اند- کتاب بخوانند، خیلی توقع به جایی نیست. من به عنوان نویسنده نمی‌توانم جدا از این شرایط فکر کنم و بگویم مردم ابلهی داریم، چون کتاب نمی‌خوانند. بنابراین با توجه به شرایطی که خودم شاهد آن هستم، هیچ انتقادی به مردم و خوانندگان ندارم.

 

محمد حسینی

این نویسنده درباره اینکه گفته می‌شود کتاب ترجمه بیشتر از داستان‌های تالیفی استقبال می‌شود، بیان کرد: این طور نیست که کتاب خارجی خوانده می‌شود، اما داستان ایرانی نه! باید توجه داشت که در بخش ترجمه بهترین آثار ادبیات دنیا ترجمه می‌شود نه همه آثار، بنابراین بهترین‌ها خوانده می‌شود. از این طرف ما نیز هر سال دو یا سه کتاب ایرانی پرفروش داریم، پس داستان ایرانی هم خوانده می‌شود.


کار سخت انجام دادن خیلی با ژن ما سازگار نیست
در ادامه جلسه محمدحسن شهسواری، نویسنده و مدرس داستان‌نویسی، در شروع بحث خود به نقش نویسندگان پرداخت و گفت: در مورد نویسندگان دو مسئله داخلی و خارجی تاثیر‌گذار است. مسئله داخلی مسئله درونی خود نویسندگان است. اساساً رمان از بخش ادبی و نخبه‌گرا وارد ایران شد و نخستین نویسندگان ما از آن طریق و تحت تأثیر نویسندگان غربی، به خصوص فرانسوی‌ها به نویسندگی ورود پیدا کردند. اینجا دو اتفاق مهم افتاد، یک اینکه، خواننده‌ داشتن موجب سرشکستگی نویسنده است؛ در واقع خواننده زیاد داشتن میل نویسنده است، ولی برای او ارزش نیست؛ کسی هم بابت آن تلاش نمی‌کند. مسئله دوم عدم توجه به سرگرمی‌سازی داستان‌هاست، که در کارگاه‌های داستان‌نویسی ما هم به آن توجه نمی‌شود و آموزش داده نمی‌شود. اصلاً خیلی‌ها معتقدند سرگرمی‌شان ادبیات نیست. یعنی جزو ارزش‌های اولیه است، اما قطعاً ارزش اصلی و اول نیست.

او ادامه داد: از طرفی هم اساساً نوشتن سخت است و کار سخت کردن خیلی با ژن ما سازگار نیست. بنده از نوجوانی در محافل داستان‌نویسی و در کنار بچه‌های نویسنده بوده‌ام، اینکه می‌گویم حقیقتاً خیلی دردناک است، ولی واقعاً در نهانی‌ترین بخش‌های بسیاری از نویسندگان ما، خواننده دارای ارزش نیست. یعنی خواننده زیاد دوست دارند؛ اما واقعا برای خواننده ارزش قائل نیستند.
 

محمدحسن شهسواری

مخاطب امروز ما با روابط غربی تربیت شده است
شهسواری در ادامه و در بیان معضلات داستان ایرانی اظهار کرد: نکته بعدی که به‌خصوص در دهه گذشته خودش را خیلی بیشتر نشان داده، این است که رمان‌های خارجی رقیب ما هستند. یعنی ‌ما در مرحله جهانی‌سازی هستیم و بیش از یک دهه است که سریال‌های آمریکایی و ارزش‌های جهانی وارد خانه ما شده و الان رقابت وحشتناک‌تر است. در حالی که مثلاً ۲۰ سال پیش رقابت انقدر نزدیک نبود، بسیاری از خوانندگان اصلاً آن فضاها را درک نمی‌کردند و علاقه‌ای به آن نشان نمی‌دادند. بنابراین به این معنا رقابتی بین رمان و داستان ایرانی و خارجی نبود. مخاطب امروز ما ۱۰ سال است که با روابط غربی در حال تربیت است؛ بنابراین در شرایط موجود رقابت خیلی سخت‌تر است. به نظر من با این شرایط اگر نویسنده ایرانی در کل سال بیش از هزار نسخه بفروشد، واقعاً به فرهنگ این مملکت کمک می‌کند.

دشمن ما نویسنده‌های ایرانی، خود ما نویسنده‌های ایرانی هستیم
یوسف علیخانی، نویسنده و ناشر، نیز در شروع سخنانش گفت: یک واقعیت اساسی در ادبیات داستانی ما این است که، دشمن ما نویسنده‌های ایرانی، خود ما نویسنده‌های ایرانی هستیم. یعنی من نویسنده به جای اینکه از انتشار کتاب دیگر نویسنده‌ها و دوستانم خوشحال شوم، بیشتر دوست دارم او را زمین بزنم. به طور کلی از خوشحالی و موفقیت کتاب نویسنده‌های دیگر خوشحال نمی‌شویم.
 

یوسف علیخانی

او ادامه داد: حرف من این است که بیایید یک مقدار از این شعار دادن دست برداریم. متاسفانه نویسنده ایرانی هنوز ننوشته، منتظر است نوبل بگیرد و باید تمام جوایز به او داده شود و وقتی هم که کتابش چاپ می‌شود، باید برای او صف ببندند، که اگر صف نبندند، حتما این خواننده‌ها نفهمند، یا اصلاً ادبیات نمی‌فهمند. وقتی هم کتابی غیر از کتاب خودشان می‌فروشد، اساسی دخل آن را می‌آورند. نکته دیگر هم این است که ما قبل از اینکه کتابی را بخوانیم، در مورد آن نقد نوشته‌ایم و ندیده و نخوانده پیش‌فرض داریم.

رمان باید سرگرم‌کننده باشد
در ادامه ارسلان فصیحی مترجم و ویراستار درباره چرایی خوانده نشدن داستان ایرانی و اقبال از داستان‌های ترجمه گفت: یک موقع نویسنده برای یک مخاطب خاص می‌نویسد، گاهی برای مخاطب عام و گاهی برای چهار تا دوست و رفیق خود. برای مثال گویا هوشنگ‌گلشیری گفته بود که معصوم پنجم» را برای پنج نفر نوشته است؛ در کنار آن آینه‌های دردار» را برای عموم مردم نوشته بود؛ بنابراین نباید کل داستان ایرانی را با یک چوب برانیم. هر داستان مخاطب خاص دارد، برخی داستان‌ها مخاطب عام دارند؛ حال ما باید ببینیم داستان‌هایی که به وضوح برای مخاطبین عامه نوشته شده‌اند چرا فروش نمی‌روند؟

او ادامه داد: وجه اساسی رمان این است که باید سرگرم‌کننده باشد. رمان جزو صنعت سرگرمی است، یعنی جدا از بحث سبک، محتوا و این قبیل مسائل، اگر رمان سرگرم‌کننده نباشد، نمی‌تواند مخاطب را با خود همراه کند. تجربه به من نشان داده که بعضی رمان‌ها برای پرفروش شدن نوشته یا ترجمه می‌شوند؛ مثلاً فرض کنید خود من ملت عشق» را برای این ترجمه کردم که پرفروش شود و پرفروش هم شد. با این اوصاف به نظر من مشکل اساسی حال حاضر رمان‌هایی که برای پرفروش شدن نوشته می‌شوند، مخدور بودن جنبه سرگرم‌کنندگی رمان، ضعف‌های تکنیکی و ضعف‌های زبانی است.
 

ارسلان فصیحی

فصیحی در بخش دیگری از صحبت‌های خود درباره نقش جایزه‌های ادبی در دیده شدن آثار داستانی گفت: در حال حاضر دیگر جایزه ادبی‌ای وجود ندارد، که بخواهد تاثیرگذار باشد. آن موقع که این جایزه‌ها بودند، تاثیرگذار هم بودند؛ شاید به اعتبار اینکه جایزه‌ها در دست بخش خصوصی بود و حالت مستقل داشت؛ برای همین خواننده‌ها به نتیجه داوری آن جوایز اهمیت می‌دادند و شاهد بودیم که کتابی که جایزه می‌گیرد، حداقل یک چاپ بیشتر منتشر می‌شود.

وی در پایان درباره کم مخاطب بودن داستان ایرانی گفت: دلیل عمده اینکه داستان‌های ایرانی خوانده نمی‌شود، یا فروش نمی‌رود، این است که آدم‌ها به یکدیگر کتاب خواندن و اساسا کتاب‌ها را توصیه نمی‌کنند، چون  عامل اصلی در موفقیت و پرفروش شدن یک کتاب، همین توصیه و معرفی‌ها و اصطلاحا تبلیغات افواهی است.

به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)،

 Image result for ‫عارف قزوینی‬‎

عارف قزوینی در دیوان خود و در مقدمه‌ای بر این تصنیف، آورده‌است:

این تصنیف در دوره دوم مجلس شورای ایران در تهران ساخته شده‌است. بواسطه عشقی که حیدرخان عمواوغلی بدان داشت، میل دارم این تضنیف به یادگار آن مرحوم طبع گردد. این تصنیف در آغاز انقلاب مشروطه ایران بیاد اولین قربانیان آزادی سروده شده‌است.

هنگام می و فصل گل و گشت و (جانم گشت و خدا گشت و) چمن شد

دربار بهاری تهی از زاغ و (جانم زاغ و خدا زاغ و) زغن شد

از ابر کرم خطۀ رشگ ختن شد

دلتنگ چو من مرغ (جانم مرغ) قفس بهر وطن شد

چه کج رفتاری ای چرخ! چه بد کرداری ای چرخ!

سر کین داری ای چرخ! نه دین داری، نه آیین داری (نه آیین داری) ای چرخ!

از خون جوانان وطن لاله دمیده

از ماتم سرو قدشان سرو خمیده

در سایۀ گل بلبل ازین غصه خزیده

گل نیز چو من در غمشان جامه دریده

چه کج‌رفتاری ای چرخ

خوابند وکیلان و خرابند وزیران

بردند به سرقت همه سیم و زر ایران

ما را نگذارند به یک خانۀ ویران

یا رب بستان داد فقیران ز امیران

چه کج رفتاری ای چرخ! چه بد کرداری ای چرخ!

سر کین داری ای چرخ! نه دین داری، نه آیین داری (نه آیین داری) ای چرخ!

از اشک همه روی زمین زیر و زبر کن

مشتی گرت از خاک وطن هست به سر کن

غیرت کن و اندیشۀ ایام بتر کن

اندر جلو تیر عدو سینه سپر کن

چه کج رفتاری ای چرخ! چه بد کرداری ای چرخ!

سر کین داری ای چرخ! نه دین داری، نه آیین داری (نه آیین داری) ای چرخ!

از دست عدو نالۀ من از سر درد است

اندیشه هر آن کس کند از مرگ، نه مرد است

جانبازی عشاق نه چون بازی نرد است

مردی اگرت هست، کنون وقت نبرد است

چه کج رفتاری ای چرخ! چه بد کرداری ای چرخ!

سر کین داری ای چرخ! نه دین داری، نه آیین داری (نه آیین داری) ای چرخ!

عارف ز ازل تکیه بر ایام نداده‌ست

جز جام به کس دست چو خیام نداده‌ست

دل جز به سر زلف دلارام نداده‌ست

صد زندگی ننگ به یک نام نداده‌ست

چه کج رفتاری ای چرخ! چه بد کرداری ای چرخ!

سر کین داری ای چرخ! نه دین داری، نه آیین داری (نه آیین داری) ای چرخ!


 
Image result for ‫رهی معیری‬‎


آن قدر با آتش دل ساختم تا سوختم

بی تو ای آرام جان یا ساختم یا سوختم

سردمهری بین که کس بر آتشم آبی نزد

گرچه همچون برق از گرمی سراپا سوختم

سوختم اما نه چون شمع طرب در بین جمع

لاله ام کز داغ تنهایی به صحرا سوختم

همچو آن شمعی که افروزند پیش آفتاب

سوختم در پیش مه رویان و بیجا سوختم


Image result for ‫آن قدر با آتش دل ساختم تا سوختم‬‎

سوختم از آتش دل در میان موج اشک

شوربختی بین که در آغوش دریا سوختم

شمع و گل هم هر کدام از شعله‌ای در آتشند

در میان پاکبازان من نه تنها سوختم

جان پاک من رهی خورشید عالمتاب بود

رفتم و از ماتم خود عالمی را سوختم


گزارش فروش هفتگی سینمای ایران؛

سینما در هفته ای که گذشت چقدر فروخت؟

قصر شیرین- تپلی ومن- سرکوب- شبی که ماه کامل شد

 با شروع دومین ماه از فصل تابستان اکران فیلم‌های روی پرده هم با سه مهمان تازه ادامه پیدا کرد، مهمانانی که هر کدام باب میل و سلیقه بخشی از مخاطبان سینمای ایران هستند و به همین دلیل می‌توانند همه را احتمالا راضی نگه دارند.

قصر شیرین» ساخته رضا میرکریمی، سرکوب» به کارگردانی رضا گوران و تپلی و من» ساخته حسین قناعت سه فیلم جدیدی هستند که از روز چهارشنبه روی پرده رفتند.

این هفته هم فروش سینمای ایران با کاهش نسبی همراه شد و در حدود پنج میلیارد تومان باقی ماند، طبق روال هم شبی که ماه کامل شد» ساخته نرگس آبیار پرفروش‌ترین و دختر شیطان» هم کم فروش ترین فیلم هفته بودند.

باز هم افت ۴۰۰ میلیونی درآمد سینما

در این هفته درآمد سینمای ایران از فروش فیلم‌ها پنج میلیارد و ۲۰۶ میلیون تومان بود که نسبت به هفته گذشته حدود ۴۰۰ میلیون تومان کاهش داشته است. البته دو میلیارد و ۸۳۴ میلیون تومان از این درآمد به تهران اختصاص داشته است که متناسب با کاهش درآمد کل از هفته گذشته کمتر است.

همچنین ۴۸۷ هزار و هفت نفر در این هفته به تماشای فیلم های روی پرده نشستند که ۲۱۵ هزار و ۴۳۱ نفر آن اهل تهران بودند. در واقع تعداد تماشاگران سینما حدود ۳۰ هزار نفر نسبت به هفته پیش کم شده است.

قصر شیرین و حامد بهداد

حال به سراغ معرفی تازه‌های اکران برویم، فیلم سینمایی قصر شیرین» ساخته رضا میرکریمی که نخستین بار در سی و هفتمین جشنواره ملی فیلم فجر به نمایش درآمد، درامی اجتماعی با بازی حامد بهداد است که داستان مردی به نام جلال مرادی را روایت می‌کند که پس از ماجرای تصادفی، خانواده‌اش را ترک می کند و پس از مدتی به دلیل مرگ مغزی همسرش ناچار به بازگشت می‌شود.

این فیلم به تازگی در جشنواره شانگهای توانست موفق به دریافت جایزه بهترین بازیگر، بهترین کارگردانی و بهترین فیلم را به دست آورده بود.

فیلم میرکریمی که مورد توجه منتقدان هم قرار گرفته است، در دو روز نخست اکران ۱۲۲ میلیون و ۳۵۴ هزار تومان فروش داشته است.

سرکوب و تپلی من، دیگر تازه‌های اکران

سرکوب» به کارگردانی رضا گوران دیگر فیلم اجتماعی است که روی پرده رفته است، فیلمی که متقاضی حضور در جشنواره سی و هفتم فجر هم بود اما انتخاب نشد و حال قرار است در اکران عمومی برای تماشاگران به نمایش در بیاید.

گوران که از کارگردانان تئاتر شناخته شده است، در سرکوب» اولین تجربه سینمایی اش را پشت سرگذاشته است که از نظر برخی از اهالی سینما که فیلم را دیده اند، به خوبی توانسته از عهده کارگردانی بربیاید، اما باید قضاوت را به مخاطبان واگذار کرد و دید گوران در سینما هم مانند تئاتر حرفی برای گفتن دارد یا نه؟

او در خلاصه این فیلم اجتماعی که از بازی باران کوثری، سارا بهرامی، الهام کردا، پردیس ه و رویا افشار بهره برده، آمده است: یه کاری کرد وفاداری بشه عادت همه مون حالا همه مون وفاداریم اما اونی که بهش وفاداریم خیلی وقته که مرده.»

سرکوب» هم در دو روز نخست اکرانش توانسته ۳۴ میلیون و ۳۱۶ هزار تومان بفروشد.

و در نهایت تپلی و من» سومین فیلم تازه اکران، فیلمی در حوزه کودک و نوجوان است که حسن معجونی، میترا حجار و یوسف تیموری در آن بازی می‌کنند. این فیلم داستان زندگی زندگی رامین، فیلم‌نامه‌نویس ۴۰ ساله‌ تنها و ناموفقی را روایت می کند که با ورود پسری هشت ساله به نام تپلی دگرگون می‌شود. چهره‌ تپلی اما برای مرد بیش از حد آشناست .

قناعت در این فیلم هم مانند گذشته به سراغ موضوع کودکان رفته است و باید دید که این فیلم با چه واکنش‌هایی رو به رو خواهد شد، تپلی و من» ۳۰ میلیون و ۴۵۸ هزار تومان فروخته است.

شبی که ماه کامل شد و جنجال تازه

حال از تازه‌های اکران فارغ شده و به سراغ سایر فیلم‌های روی پرده برویم، جایی که شبی که ماه کامل شد» همچنان صدرنشین است و سرخپوست» هم در کنارش قرار دارد. در واقع کاهش فروش این هفته فیلم‌ها باعث شده است که پرفروش‌ترین فیلم گیشه تنها یک میلیارد و ۹۴ میلیون تومان فروش داشته باشد.

فیلمی که این هفته درگیر موضوع تازه مدت زمان اکران در سینمای سرگروه بود، شورای صنفی نمایش با این دلیل که شبی که ماه کامل شد» فیلم ارزشی به شمار می آید، مدت اکرانش در سینمای سرگروه را سه هفته تمدید کرد و این اتفاق با واکنش پخش کننده فیلم ایده اصلی» ساخته آزیتا موگویی همراه شد. البته تهیه‌کننده فیلم آبیار اعلام کرد که از این سه هفته می‌گذرند اما با موافقت شورای صنفی نمایش همراه نشد. در واقع مشکل اینجاست که همچون نظر بسیاری از منتقدان برچسب ارزشی زدن به فیلم‌ها آن هم در حالیکه معیار و قانونی برایش وجود ندارد امر درستی نیست و خود به خود موجب به وجود آمدن شایعه و شائبه می‌شود.

با این حال این فیلم باید سه هفته دیگر در سینمای سرگروه به نمایش در بیاید و مطمئنا به یکی از رقبای متری شیش و نیم» ساخته سعید روستایی برای کسب عنوان پرفروش‌ترین فیلم سال بدل می‌شود. فیلمی که قرار است در بخش افق‌های جشنواره ونیز پذیرفته شده است.

ایکس لارج مخاطبان را جذب کرد/ زهرمار افت کرد

دیگر نکته جالب اکران این هفته رشد قابل توجه فروش ایکس لارج» ساخته محسن توکلی است، این فیلم که در دو هفته نخست با اقبال چندانی رو به رو نشد، در دو هفته دوم اکرانش به یکباره با شیب صعودی محسوسی توانست در جذب مخاطب پیش برود. ایکس لارج» این هفته ۷۲۳ میلیون و ۶۴۶ هزار تومان فروخته است.

فارغ از تگزاس ۲» که به شکلی عجیب همچنان می‌فروشد، فیلم زهرمار» جواد رضویان و ما همه با هم هستیم» کمال تبریزی از جمله فیلم‌هایی بودند که افت فروش محسوسی را این هفته تجربه کردند.

حال به سراغ آمار فروش فیلم‌های روی پرده به تفکیک فروش هفتگی و کل می رویم. (فروش هفتگی از روز ۲۸ تیر تا پیش از روز جمعه چهار مرداد محاسبه شده و آمار از سامانه فروش سینمای ایران استخراج شده است.)

نام فیلم

نام کارگردان

فروش هفتگی

فروش کل

شبی که ماه کامل شد

نرگس آبیار

یک میلیارد تومان

۱۴ میلیارد و ۷۱۶ میلیون تومان

تگزاس ۲

مسعود اطیابی

۸۰۴ میلیون تومان

۲۱ میلیارد و ۷۴۹ میلیون تومان

سرخپوست

نیما جاویدی

۷۸۹ میلیون تومان

۱۱ میلیارد و ۵۵ میلیون تومان

ایکس لارج

محسن توکلی

۷۲۳ میلیون و ۶۴۶ هزار تومان

دو میلیارد و ۷۲۰ میلیون تومان

زهرمار

جواد رضویان

۵۸۱ میلیون و ۵۵۳ هزار تومان

چهار میلیارد و ۱۸ میلیون تومان

نیوکاسل

محسن قصابیان

۳۶۳ میلیون و ۴۴۹ هزار تومان

۴۵۳ میلیون و ۱۹۸ هزار تومان

ما همه با هم هستیم

کمال تبریزی

۳۳۶ میلیون و ۳۶۴ هزار تومان

۱۰ میلیارد و ۲۴ میلیون تومان

سامورایی در برلین

مهدی نادری

۱۵۴ میلیون و ۱۴۴ هزار تومان

پنج میلیارد و ۹۵۸ میلیون تومان

قصر شیرین

رضا میرکریمی

۱۲۲ میلیون و ۳۵۴ هزار تومان

۱۲۲ میلیون و ۳۵۴ هزار تومان

متری شیش و نیم

سعید روستایی

۱۲۱ میلیون و ۶۳۳ هزار تومان

۲۷ میلیارد و ۳۵۰ میلیون تومان

سرکوب

رضا گوران

۳۴ میلیون و ۳۱۶ هزار تومان

۳۴ میلیون و ۳۱۶ هزار تومان

کار کثیف

خسرو معصومی

۳۲ میلیون و ۵۸۹ هزار تومان

۱۷۰ میلیون و ۸۶۶ هزار تومان

تپلی و من

حسین قناعت

۳۰ میلیون و ۴۵۸ هزار تومان

۳۰ میلیون و ۴۵۸ هزار تومان

دختر شیطان

قربان محمدپور

۱۵ میلیون و ۳۶۹ هزار تومان

۸۶۹ میلیون و ۶۰۲ هزار تومان

*خبرآنلاین



بهترین رمان‌هایی که درباره مادران نوشته شده‌اند
 
 یکی از کلمات و واژه هایی که برای انسان و همچنین برای نویسندگان مقدس است کلمه مادر است. در بسیاری از داستان‌ها مادر محور و الهام بخش نویسنده‌های مختلف از تمام فرهنگ‌های جهان بوده است. مادر همیشه نقطه شروع زندگی بشر بوده است. در طول تاریخ ادبیات جهان بسیاری از کتاب‌ها به طور ویژه به مفهوم مادر بودن اهمیت داده‌اند که از مهمترین رمان‌ها و داستان‌های نوشته شده با موضوع و محوریت مادر می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:

ن کوچک» نوشته لوئیزا می الکات 
 
 

داستان در مورد خانواده مارچ است که قبلاً پولدار بوده‌اند ولی الان وضعیت خوبی ندارند و پدرشان برای کمک به سربازان به جنگ رفته است و حالا آن‌ها سعی می‌کنند زندگی خود را اداره کرده و در کنارش به مردم محتاج کمک کنند. آن‌ها همگی زندگی نسبتاً سختی دارند و از یکدیگر حمایت می‌کنند و ماجراهای جالبی برایشان پیش می‌آید.
آیا مادری هست به من کمک ‌کند؟» نوشته جینا بیلی
 
 

این رمان مجموعه ارزشمندی از نامه‌های جالبی است که اولین آنها در سال 1935 چاپ شد. نامه‌ها متعلق به زنی است که درباره احساسات مادرانه خود حرف می‌زند. نویسندگان این نامه‌ها ن عضو باشگاهی بودند که باشگاه همکاری» نام داشت.

اتاق» نوشته اما داناهیو 
 
 

اتاق» نام یک رمان به زبان انگلیسی است که در سال ۲۰۱۰ توسط یک نویسنده ایرلندی-کانادایی به نام اما داناهیو نوشته شده است. داستان از منظر یک پسر پنج ساله، جک، است که چندین سال در یک اتاق کوچک همراه خود اسیر شده است. در ابتدای داستان با دختر ربوده شده مواجه هستیم ولی بعد این دختر تبدیل به مادری می‌شود که برای نجات فرزند خود از دست پدرش مجبور است راه‌های فرار بسیاری را امتحان کند.

 
مستاجر عمارت ویلفرد» نوشته آن برونته 
 
 

سه خواهر خانواده برونته نویسندگان مشهوری در انگلیس محسوب می‌شوند. نویسنده این کتاب هرچند به اندازه خواهرش شارلوت شهرت ندارد اما به خوبی می‌توان احساسات مادرانه را در رمانش مشاهده کرد. خیلی از منتقدان این رمان را فمینیستی عنوان کردند ولی یک بیوه جوان برای حفاظت از پسرش مجبور می‌شود به تپه‌های ویلفرد دور از چشم دیگران برود و با شرایط سخت زندگی کند.

مادر و من و مادر» نوشته مایا آنجلو 
 
 

نویسنده کتاب‌هایی مثل و هنوز بزرگ می‌شوم» دارای زندگی خاصی است که نشان می‌دهد خودش مادر مهربانی بوده و این کتاب شرح حالی از زندگی‌اش است. او یک دهه پس از فوت مادرش کتابی نوشته است که تمام نوشته‌های آن به روابط او ش اشاره دارد.

نمی‌‌دانم چطور انجام می‌دهد: زندگی کیت ردی به عنوان مادر شاغل» نوشته آلیسون پیرسون
 
 

کیت ردی در مجموعه داستان‌های پیرسون به عنوان مدیر یک شرکت بزرگ وظایف مادرانه خود را به خوبی انجام می‌دهد. در تمام داستان‌های این مجموعه اولویت شخصیت زن داستان رسیدگی به فرزندان خود است.

پشت پرده در موزه» کیت اتکینسون
 
 

داستان کتاب درباره دختر جوانی است که در خانواده‌ای زندگی می‌کند که نی از سه نسل متفاوت در آن زندگی می‌کنند. او می‌تواند انی از تمام نسل‌ها ارتباط داشته باشد و در طول داستان تجربیات آنها را به خواننده منتقل کند.

آنا کارنینا» نوشته لئو تولستوی 
 
 

زن و شوهری به نام‌های استپان آرکادیچ و داریا الکساندرونا با هم اختلافی خانوادگی دارند. آنا کارنینا خواهر استپان آرکادیچ است و از سن‌پترزبورگ به خانه برادرش در مسکو می‌آید و اختلاف زن و شوهر را حل می‌کند و حضورش در مسکو باعث به وجود آمدن ماجراهای اصلی داستان می‌شود.
به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) به نقل از ردآنلاین -


برندگان نوبل ادبیات اعلام شدند و اولگا توگارچوک، نویسنده لهستانی برنده جایزه نوبل ادبیات سال 20 و پیتر هاندکه، نویسنده اتریشی برنده نوبل ادبیات سال 2019 شد. در این مطلب با اولگا توگارچوک بیشتر آشنا می‌شویم.
همه چیز درباره اولگا توگارچوک، برنده نوبل ادبیات 20
 
 اعضای داوران آکادمی سوئدی نوبل اولگا توگارچوک، نویسنده لهستانی را به عنوان برنده نوبل ادبیات سال 20 معرفی کردند. از توگارچوک به عنوان نویسنده‌ای نام برده شد که زندگی محلی برایش اهمیت زیادی دارد اما از بالا به زمین نگاه می‌کند و آثارش پر از بذله‌گویی و زیرکی است.
 
آکادمی سوئدی اعلام کرد که توگارچوک برای تخیل روایی که همراه با هیجان دایره‌المعارفی مرزها را در می‌نوردد و شکلی جدید از زندگی را نشان می‌دهد»  به عنوان برنده نوبل ادبیات انتخاب شده است.
 
پیش از اعلام برنده توگارچوک یکی از گزینه‌های احتمالی بود زیرا کارشناسان معتقد بودند یکی از برندگان اعلام‌شده حتماً نویسنده زن خواهد بود. . از مجموعه 114 جایزه‌ای که پیش از این اهدا شده است فقط 14 نویسنده زن موفق به دریافت نوبل ادبیات شدند و توگارچوک پانزدهمین نویسنده زنی است که موفق به دریافت جایزه نوبل شد.
 
 
Image result for ‫اولگا توگارچوک‬‎

اولگا توگارچوک 57 ساله تاکنون برنده چند جایزه معتبر شده و آثارش در لهستان مخاطبان زیادی دارد. وی در دانشگاه ورشو رشته روانشناسی خوانده است و علاقه‌اش به ایده‌های کارل یونگ» در همه آثارش هویداست.
 
 نخستین اثر وی مجموعه شعری بود كه در سال 1989 منتشر شد، پس از آن توگارچوک هشت رمان و دو مجموعه داستان کوتاه به نگارش درآورد. پروازها» اولین داستان این نویسنده است که به زبان انگلیسی ترجمه شده است. ارائه مفهوم سفر در قرن‌های مختلف موضوع اصلی کتاب پروازها» است و برای نویسنده لهستانی جایزه بوکر بین‌المللی سال 20 را هم به ارمغان آورد.
 
علاوه بر این داستان‌هایی چون سفر کتاب-مردم» و کتاب جیکوب» را هم به نگارش درآورده است.
 
Image result for ‫ اولگا توگارچوک‬‎

 جنیفر کرافت، مترجم آثار توگارشوک به زبان انگلیسی است.پروازها» در دانشگاه آیووا ترجمه ادبی خوانده و چند سال در لهستان و آرژانتین زندگی کرده است. او از زبان‌های لهستانی، اسپانیایی و اوکراینی کتاب ترجمه می‌کند. وی در حال حاضر در نیویورک ست دارد و سردبیر مجله ریویو بوینس آیرس است.
استقبال مردم ترکیه از آثار غلامحسین ساعدی
 
فرهاد عیوضی در گفت‌وگو با خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، اظهار کرد: چند سال پیش از غلامحسین ساعدی مصاحبه‌ای خواندم در که در روزهای آخر عمر این نویسنده انجام شده بود. او در آن مصاحبه گفته بود که یکی از  افسوس‌های زندگی‌اش این است که به زبان ترکی داستان یا نمایشنامه‌ای ننوشته است؛ البته او یک نمایشنامه به نام گرگ‌ها» به زبان ترکی نوشته است که همان موقع در نشریات چاپ شده بود و بعد از مرگش نیز به‌صورت کتاب کوچکی چاپ شد. 

وی ادامه داد: بعداز خواندن این  مصاحبه  دوباره  برگشتم  بعضی از  داستان‌های ساعدی را که  چند سال  پیش خوانده بودم، دوباره خواندم و در این خوانش متوجه شدم که خواندن ساعدی، ضمن اینکه از نظر هنر و ادبیات یک زاویه دید متفاوت و عمیق ایجاد می‌کند، اطلاعاتی در مورد مسایل اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی ایران نیز به مخاطب می‌دهد و نسبت به جامعه رنگین ایرانی، شناخت عمیقی به وجود می آورد؛ از این رو به سراغ ترجمه آثار او رفتم.

این مترجم زبان ترکی با اشاره به دید و دغدغه‌های غلامحسین ساعدی گفت: ساعدی جاهای مختلف ایران را گشته است و مردم‌‌نگاری بود که جامعه را خوب  می‌شناخت. او روانشناسی بود که به همه  مسایل نگاه چند بعدی داشت و برای من که فکر می‌کنم مردم ایران و ترکیه دو جامعه‌ای هستند که  سال‌ها در کنار هم زندگی کرده‌اند، اما شناخت عمیقی از فرهنگ  همدیگر ندارند، این داستان‌ها  وسیله خوبی بود برای ایجاد شناخت در ترکیه  نسبت به ایران و فرهنگ ایرانی.

وی ادامه داد: همان طور که بعضا در تهران از من در مورد ارمنی‌ یا مسلمان بودن مردم ترکیه پرسیده می‌شود، در استانبول نیز حرف‌های اشتباهی در مورد ایران و مردم آن می‌شنیدم. پس به نظرم داستان‌های غلامحسین  ساعدی از این جهت برای ایجاد شناخت عمیق‌تر در مورد فرهنگ ایران، نمونه بسیار خوبی بود.
 

عیوضی در توضیح ترجمه رمان‌های ساعدی اظهار کرد: خوشبختانه استقبال از کتاب‌های ساعدی بسیار خوب بود و رمان‌های توپ» و عزاداران بیل» به چاپ دوم رسیده و قرار است تا دو ماه دیگر چاپ سوم آن راهی بازار شود. مجموعه داستان دندیل» نیز تازه چاپ شده است و رمان ترس و لرز» آماده چاپ شده و در مرحله ویرایش از سوی انتشارات است.

وی افزود: برای من جای خوشحالی است که این کتاب‌ها از سوی  انتشارات یاپی کردی» نشر می‌شود که یکی از بهترین انتشارات ترکیه است و کارهای اورهان پاموک را چاپ می‌کند. جا دارد در اینجا از خانوداه غلامحسین ساعدی قدردانی و تشکر کنم؛ به‌ویژه برادر زنده‌یاد غلامحسین ساعدی، علی اکبر ساعدی و خانواده او که در راستای دادن اطلاعات در مورد کتاب‌ها و راهنمایی انتخاب کتاب به کمک کردند.
 
این مترجم در پایان با اشاره به آثار جدیدی که به تازگی ترجمه کرده است، گفت: به تازگی کتاب پستچی» چیستا یثربی را برای انتشارات زوم ترجمه کرده‌ام که این کتاب نیز راهی بازار نشر ترکیه شده است.

چونان رمه‌ای در غبار


هر وقت حرفی تازه می‌نویسم 
پیش رویم پنجره‌ای تازه باز می‌شود
تا جایی که انگار زیر آسمان نشسته‌ام
اما مشکل آنجاست که همیشه 
دستم روی دلم است 
هر وقت نوشتنم قطع می‌شود
پنجره‌ها می‌میرند 
و همه چیز می‌میرد
لذا قبل از نوشیدن می‌نویسم 
و قبل از غذا خوردن 
قبل از رسیدن به عصر 
قبل از گریه می‌نویسم
و قبل از نماز 
و هیچ کلمه‌ای ندارم 
که قابل استفاده نباشد 
همه آماده به خدمت‌اند
مثل زمانی که بسیج عمومی اعلام می‌شود
زیرا همه چیز من 
مورد تهدید واقع است 

وطن دوستی‌ام، عرب بودنم، کودکی‌ام، جوانی‌ام
قلمم، زبانم و نوشتنم 
و همیشه هم 
درباره‌ی عشق، وطن، آزادی و همه چیز 
حرف‌های تازه دارم
اما نمی‌توانم از آن استفاده کنم
زیرا غول بیابانی وطنم 
اجازه نمی‌دهد چیزی بنویسم
مگر درباره‌ جادو و جنبل 
و نوشتن وردهایی روی تخم مرغ آب پز
برای معالجه گلودرد و سرفه‌ بچه‌ها 
مثل هر ملای بی‌سوادی 
در روستاهای دور دست. 
 

علائم بیماری  : 

تب درجه حرارت بالای ۳۸ درجه سانتیگراد
سرفه سرفه، گلو درد و سایر علائم تنفسی در اغلب بیماران
اسهال برخی بیماران دچار اسهال نیز می شوند
تنگی نفس در صورت احساس تنگی نفس باید هر چه زودتر به پزشک مراجعه نمود.

ویروس تازه‌ای در منطقه‌ای از چین شیوع پیدا کرده که تا کنون جان 56 نفر را گرفته است. مقامات چین از مردم این کشور خواسته‌اند به شهر ووهان، محل انتشار این ویروس، سفر نکنند و به ساکنان شهر هم توصیه کرده‌اند در شهر بمانند.

تا کنون ابتلای بیش از 1300 نفر به این ویروس تایید شده است. به غیر از چین مواردی دیگری از ابتلا به این بیماری در تایلند، کره جنوبی، ژاپن، تایوان، استرالیا و آمریکا هم مشاهده شده است.

کارشناسان سازمان جهانی بهداشت در حال بررسی این موضوع هستند که آیا بیماری جدید تهدیدی در سطح جهانی است و آیا سرعت و سهولت گسترش این بیماری در حدی است که اعلام وضعیت اضطراری و محدودیت سفرهای بین‌المللی را موجه جلوه دهد یا نه.


تدابیر شدید در ووهان

شهر ووهان چین با تقریبا ۹ میلیون نفر جمعیت شبکه حمل و نقل عمومی را برای جلوگیری از شیوع ویروس تازه می بندد.

در هفته ای که میلیون ها چینی در آستانه سال نو به سفر می روند، به ساکنان این شهر توصیه شده آنجا را ترک نکنند.

فرودگاه و ایستگاه های قطار این شهر به روی مسافران خروجی بسته خواهد بود.

شبکه های اتوبوس‌رانی، مترو، قایق ها و سایر وسایل حمل و نقل راه دور از ساعت ۱۰ صبح ۲۳ ژانویه به وقت محلی بسته خواهد بود.

پیشتر به ساکنان ووهان توصیه شد از محل های پرجمعیت پرهیز کنند و تجمع های عمومی را به حداقل برسانند.

دکتر تدروس قبریسوس، مدیر کل سازمان بهداشت جهانی، گفت که اینها "اقداماتی خیلی قوی" است که "نه فقط شیوع را کنترل می کند، بلکه انتشار ویروس در سطح بین المللی را به حداقل می رساند."


درباره ویروس جدید چه می‌دانیم؟

تعداد زیادی نمونه از بیماران مبتلا به این ویروس در آزمایشگاه‌های چین و سازمان جهانی بهداشت بررسی شده و متخصصان این ویروس را از خانواده "ویروس Corona" شناخته‌اند.

تاکنون ۶ نمونه از این ویروس کشف شده بود و با مورد اخیر تعداد آن به هفت می‌رسد.

بیشتر بخوانید: 

کرونا ؛ از علائم تا پیشگیری و خواندنی هایی درباره آن

این نوع ویروس جزو خانواده بزرگی از ویروس‌هاست که از ویروس سرماخوردگی معمولی تا عامل بیماری سارس را شامل می‌شود.

سارس در سال ۲۰۰۲ در چین باعث ابتلای بیش از هشت‌هزار نفر و مرگ ۷۷۴ نفر از آنها در جهان شد.

تحقیقات نشان می‌دهد که کدهای ژنتیکی این ویروس نزدیکی زیادی به ویروس سارس دارد.

علائم کرونا

علائم ویروس جدید

در معمولی‌ترین حالت این ویروس باعث سرماخوردگی می‌شود اما در مواردی باعث سندروم حاد تنفسی یا همان "سارس" می‌شود.

نشانه‌های ابتلا به این ویروس در انسان تب، سرفه، نفس نفس زدن و تنگی نفس است.

کرونا ویروس

این ویروس خطرناک است؟

تا کنون 56 نفر از میان بیش از 1300 بیماری که ابتلای آن ها به این ویروس تشخیص داده شده مرده‌اند؛ اما به نظر می‌رسد دوره درمان عفونت ناشی از این ویروس طولانی‌ است به همین دلیل احتمال دارد که بیماران بیشتری جان خود را از دست بدهند.

هنوز شمار دقیق مبتلایان به این ویروس مشخص نیست.

 

ویروس در گربه‌ها، سگ‌ها و حیوانات دیگر

حیوانات اهلی می‌توانند این ویروس را بگیرند و باعث عفونت‌های شدید شوند. بعضی اوقات ویروس‌ها می‌توانند منجر به بیماری‌های کشنده شوند. براساس یک مطالعه در سال ۲۰۱۱، فرد می‌تواند باعث بروز پریتونیت عفونی حفره‌ای در گربه‌ها شود و چیزی به نام "ویروس پاتروپیک سگ" می‌تواند گربه‌ها و سگ‌ها را آلوده کند.

طبق این مطالعه، گربه‌ها می‌توانند SARS را بگیرند، اما هیچ یک از گربه‌های آلوده علائمی دال بر این بیماری را نشان نمی‌دهند. این ویروس گربه معمولاً بدون علامت است، اما می‌تواند باعث اسهال خفیف شود.

ویروس کرونا

ویروس از کجا آمده است؟

ویروس‌های تازه‌ای که کشف شده‌اند، معمولا از حیوان به انسان منتقل شده‌اند.

مثلا منشا ویروس‌های کرونا که در گذشته همه‌گیر شده بود، در حیوانات بود.

ویروس سارس اول در خفاش شروع شد و بعد به گربه‌های ولگرد منتقل شد و بعد هم به انسان رسید.

بیشتر بخوانید: 

همه آن چه باید درباره ویروس کرونا و مقابله با آن بدانیم

از سال ۲۰۱۴ تا کنون که ویروس مرس در خاورمیانه موجب مرگ ۸۵۸ نفر از ۲۴۹۴ بیمار مبتلا شد، از شتر به انسان رسیده بود.

محل انتقال این ویروس بازار غذای دریایی در شهر ووهان اعلام شده است، با اینکه داران دریایی مانند نهنگ سفید می‌توانند ناقل این ویروس باشند اما احتمال اینکه این ویروس از حیوانات زنده دیگر این بازار مثل مرغ، خفاش، خرگوش و مار منتقل شده باشد بیشتر است.

 

استفاده از داروهای ایدز برای درمان ویروس در چین

مقامات پکن اعلام کردند که برخی از بیمارستان‌های این شهر در تلاش برای جلوگیری از شیوع بیماری کشنده در "ووهان" از داروهای ایدز برای درمان مبتلایان به این ویروس جدید استفاده می‌کنند.

برخی از اخبار فضای مجازی حاکی از آن است که استفاده از داروی ایدز در درمان بیماری ناشی از ویروس جدید موثر بوده و بر اساس بیانیه کمیسیون بهداشت شهرداری پکن، کمیسیون بهداشت ملی چین نیز استفاده از این دارو را تاکید و اعلام کرده که داروهای لوپیناویر ریتوناویر در انبارهای دارویی پکن موجود است.


سرایت ویروس بین انسان‌ها چقدر آسان است؟

در همان ابتدای ماه دسامبر سال گذشته میلادی که این ویروس در انسان شناسایی شد، مقامات چینی گفتند این ویروس از انسان به انسان منتقل نمی‌شود. اما در حال حاضر مواردی از انتقال این ویروس از انسان به انسان، شناسایی شده است.

پیتر هوربی، استاد از دانشگاه آکسفورد، می‌گوید: " واضح است که این بیماری از انسان به انسان منتقل می‌شود. اما سوال حیاتی این است که چقدر انتقال آن آسان است."

ویروس سارس را انسان‌ها به هم می‌دهند اما ویروس مرس به سختی از انسان به انسان منتقل می‌شود و تنها از راه تماس مستقیم.

ویروس جدید موجب عفونت ریه می‌شود و با سرفه و عطسه همراه است و احتمالا از همین راه هم سرایت می‌کند.

کشف این موضوع هم بسیار مهم است که کدام افراد در برابر این ویروس آسیب‌پذیرتر هستند.

هنوز مشخص نیست که این ویروس در چه دوره‌ای بعد از انتقال، موجب عفونت می‌شود، قبل از بروز علائم آن در بدن یا هنگامی که علائمش در بدن شدید شد.

ویروس کرونا

سرعت انتقال ویروس Corona چقدر است؟

به نظر می‌آید شمار مبتلایان به این ویروس در یک هفته از ۴۰ به ۴۴۰ نفر رسیده است. اما در حقیقت بسیاری از موارد تازه مبتلا به این ویروس، از چند روز قبل بیمار شده بودند و با تاخیر شناسایی شدند.

اطلاعات کمی درباره نرخ رشد این اپیدمی وجود دارد. اما متخصصان معتقدند که شمار بیماران مبتلا به این ویروس احتمالا بالاتر از موارد ثبت‌شده است.

تا کنون مواردی از ابتلای به این بیماری در تایلند، کره جنوبی، ژاپن، تایوان، استرالیا و ایالات متحده هم مشاهده شده است.

این بیماری نخستین بار در شهر ووهان چین بروز کرد و تمام مبتلایان به آن در کشورهای مختلف کسانی بوده‌اند که پیشتر به این شهر سفر کرده بودند.

اما این نگرانی وجود دارد که این ویروس توسط میلیون‌ها نفر که برای جشن سال نو میلادی در چین سفر می‌کنند،‌ در اواخر ماه جاری میلادی، همه‌گیر شود.

 

آیا احتمال دارد که Corona جهش پیدا کند؟

ویروس‌ها همیشه در حال تغییر و جهش هستند. اما اینکه به چه صورتی تغییر می‌کنند ناشناخته است.

خانواده ویروس کرونا همیشه از گونه‌ حیوانی به گونه دیگری منتقل شده است. این ویروس برای انتقال آسان‌تر ممکن است تکامل پیدا کند و موجب بیماری‌ سخت‌تری شود. دانشمندان در حال تحقیق درباره این موضوع هستند. ‌

 

ویروس چطور متوقف می‌شود؟

واکسنی برای این ویروس وجود ندارد. بنابراین تنها راه جلوگیری از سرایت آن تشخیص زودهنگام و درمان بیمار در قرنطینه است.

باید به دنبال افرادی گشت که با بیماران این ویروس در تماس بوده‌اند و آنها را زیر نظر گرفت.

در قدم بعدی باید محدودیت‌های مسافرتی ایجاد کرد و از گردهمایی‌های عمومی جلوگیری کرد.

 

ویروس کرونا در ن باردار چگونه است؟

یک مطالعه در سال ۲۰۱۴، مواردی از وجود ویروس MERS در ن بارداری را نشان داد که در بیمارستان زایمان کرده بوند و مطالعه‌ای دیگر در سال ۲۰۰۴ انجام شد که به دنبال آن مشخص شد که بیماری‌های مرتبط با SARS با مواردی از سقط خود به خود، مرگ مادر و بیماری بحرانی مادر مرتبط بوده است.

 

کرونا وارد ایران شد

این خبری بود که وزارت بهداشت پس از مثبت شدن دو نمونه در قم پس از آزمایش اولیه اعلام کرد.

منبع عصر ایران


چگونه از خود و کودکان‌تان محافظت کنید.

Coronavirus disease (COVID-19): What parents should know

کروناویروس جدید» چیست؟

کرونا ویروس جدید (CoV) نوعی جدید از ویروس است.

بیماری ایجاد شده با ویروس کرونا که به آن بیماری کرونا ۲۰۱۹ (COVID-19) می‌گویند، اولین بار در ووهان چین شناسایی شد. CO مخفف کرونا، VI مخفف ویروس و D  به معنی بیماری (در انگلیسی). قبلاً به این بیماری کروناویروس جدید ۲۰۱۹» یا nCoV-2019» می‌گفتند.

ویروس COVID-19 ویروس جدیدی بوده و به خانواده ویروس‌هایی همچون سارس (سندروم تنفسی حاد) و سایر سرماخوردگی‌های معمولی مرتبط است.    

 

ویروس COVID-19 چگونه منتشر می‌شود؟

ویروس از طریق تماس مستقیم با قطره‌های تنفسی فرد آلوده (ازطریق سرفه و عطسه) و تماس با سطوح آلوده به ویروس منتقل می‌شود. ویروس COVID-19 می­تواند ساعت‌ها روی سطوح زنده بماند، ولی یک ضدعفونی ساده می‌تواند آن را از بین ببرد.

 

علائم کروناویروس چیست؟

علائم شامل تب، سرفه و تنگی نفس است. در مواد حادتر عفونت می‌تواند منجر به سینه پهلو (پنومونی یا همان عفونت ریه) یا مشکلات تنفسی گردد. در موارد نادر این بیماری کشنده خواهد بود.

علائم بیماری شبیه آنفولانزا یا سرماخوردگی معمولی است، که بسیار شایع تر از COVID-19 هستند. به همین دلیل برای تایید این که کسی COVID-19 گرفته باشد، بایستی آزمایش شود. نکته حائز اهمیت این است که اقدامات کلیدی پیشگیرانه را به خاطر بسپاریم که عبارتند از شستشوی دست‌ها و رعایت موارد بهداشتی تنفسی (پوشاندن دهان به هنگام عطسه یا سرفه با دستمال یا آرنج خم شده، سپس انداختن دستمال داخل سطح آشغال در بسته). همچنین واکسن آنفولانزا نیز راه پیشگیری مناسبی است، بنابراین به یاد داشته باشید که واکسیناسیون خود و فرزندان‌تان را به موقع انجام دهید.

 

چگونه می‌توان خطر عفونت را کاهش داد؟

با رعایت چهار مورد احتیاطی زیر می‌توانید جلوی خطر عفونت برای خود و خانواده‌تان را بگیرید:

۱. دستهای‌تان را مرتب با آب و صابون یا ژل ضدعفونی الکل‌دار بشویید.

۲. به هنگام عطسه یا سرفه جلوی دهان خود را با دستمال یا آرنج خم شده‌تان بگیرید، و دستمال را داخل سطح دربسته بیاندازید.

۳. از تماس نزدیک با کسانی که سرما خورده‌اند یا علائمی شبیه آنفولانزا دارند اجتناب کنید.

۴. اگر تب دارید، سرفه می‌کنید یا احساس می‌کنید مشکل تنفس دارید حتماً به دکتر مراجعه کنید.

 

آیا باید ماسک بزنم؟

چنانچه علائم تنفسی (سرفه یا عطسه) دارید، برای محافظت از دیگران استفاده از ماسک پزشکی توصیه می‌شود. اگر هیچ‌گونه علائمی ندارید، نیازی به استفاده از ماسک نیست.

درصورت استفاده از ماسک، برای اطمینان از اثربخشی آن و جلوگیری از افزایش خطر انتقال ویروس، باید از آن درست استفاده کرده و پس از استعمال نیز درست دفع نمود.

استفاده از ماسک به تنهایی برای جلوگیری از عفونت کافی نیست و بایستی با شستشوی مکرر دست‌ها، پوشاندن دهان به هنگام عطسه و سرفه، و جلوگیری از تماس نزدیک با کسانی که علائم سرماخوردگی یا آنفولانزا دارند (سرفه، عطسه، تب) همراه باشد. 

 

آیا COVID-19 روی کودکان تأثیر می گذارد؟

این ویروس جدید است و ما هنوز نمی‌دانیم که چه تأثیری بر کودکان یا ن باردار خواهد گذاشت. می‌دانیم که امکان دارد افراد در هر سنی به این ویروس آلوده شوند، اما تاکنون موارد نسبتاً کمی از COVID-19 در بین کودکان گزارش شده است. ویروس در موارد نادر کشنده است، و تاکنون بیشتر موارد منجر به مرگ در میان افراد پیرتر با بیماری‌های زمینه‌ای دیده شده است.  

 

اگر فرزندم علائم COVID-19 داشت چه کار کنم؟

حتماً درمان پزشکی را شروع کنید، ولی به خاطر داشته باشید که اکنون در نیمکره شمالی فصل آنفولانزا است و علائم COVID-19 از قبیل سرفه یا تب می‌تواند مشابه علائم آنفولانزا یا سرماخوردگی که بسیار هم شایع هستند، باشد. 

رعایت نکات بهداشتی دست‌ها (شستشوی مرتب دست‌ها) و بهداشت تنفسی را ادامه دهید و واکسیناسیون کودکان خود را به موقع انجام دهید تا کودک‌تان درمقابل سایر ویروس‌ها و باکتری‌های بیماری‌زا در امان باشد. 

در مورد سایر عفونت‌های دستگاه تنفسی از قبیل آنلفولانزا، اگر خودتان یا کودکتان علائمی دارد،  از همان ابتدا کمک پزشکی بگیرید و سعی کنید که از حضور در اماکن عمومی (محل کار، مدارس وسایل نقلیه عمومی)خودداری کنید، تا از سرایت به دیگران جلوگیری شود.  

 

اگر یکی از افراد خانواده علائم بیماری را داشته باشد چه کار باید کرد؟

اگر شما یا کودکتان تب، سرفه یا تنگی نفس دارید، باید از همان ابتدای بروز علائم از پزشک کمک بخواهید. اگر به مناطقی که COVD-19 در آنجا گزارش شده سفر کرده‌اید، یا اگر در تماس با فردی بوده‌اید که به‌تازگی به یکی از چنین مناطقی سفر کرده و علائم تنفسی دارد، با پزشک خود یا با کارمندان بهداشت تماس بگیرید و موضوع را با آنها درمیان گذاشته و م کنید. 

 

آیا بایستی کودکم را در خانه نگهدارم و به مدرسه نفرستم؟

اگر کودک شما علائم بیماری را دارد، از پزشک کمک بخواهید و به دستوراتی که پزشک یا کارمند بهداشتی می‌دهد عمل کنید. درغیر اینصورت، همچون سایر عفونت‌های دستگاه تنفسی از قبیل آنفولانزا، اگر کودکتان علائم بیماری دارد، وی را در خانه بستری کنید و به خوبی از او مراقبت کنید و به اماکن عمومی نروید تا بیماری به دیگران سرایت نکند. 

اگر کودکتان علائمی مثل تب یا سرفه ندارد، و اگر بخشنامه‌ای راجع به بهداشت عمومی یا توصیه‌های رسمی مشابه دیگری درخصوص مدارس دریافت نکرده‌اید، بهتر است که کودک‌تان را به مدرسه بفرستید. 

به‌جای این که کودکان را از مدرسه دور نگهدارید، به آنها آموزش دهید که دستهای‌شان را خوب بشویند و اقدامات بهداشتی مربوط به تنفس را در مدرسه و سایر اماکن انجام دهند، از جمله شستشوی مرتب دست‌ها، پوشاندن دهان به هنگام عطسه یا سرفه با دستمال یا آرنج خم شده، و سپس انداختن دستمال داخل سطل دربسته، لمس نکردن چشم‌ها، دهان یا بینی اگر دست‌ها کاملاً شسته نشده‌اند.    

 

بهترین راه شستن کامل دست‌ها چگونه است؟    

۱. شیر آب را باز کنید و دست‌ها را زیر آن بگیرید

۲. تمام دست‌تان را به صابون آغشته کنید

۳. تمام سطوح دست‌ها را به مدت حداقل ۲۰ ثانیه با صابون بمالید، از جمله پشت دستها، میان انگشتان و زیر ناخن‌ها

۴. دست‌ها را کاملاً با آب بشویید

۵. دست‌ها را با دستمال تمیز یا حوله یک‌بار مصرف خشک کنید

۶. دست‌ها را مرتب بشویید، به خصوص قبل از خوردن، بعد از فین کردن، سرفه یا عطسه و دستشویی. 

۷. اگر آب و صابون در دسترس ندارید، از ژل شستشوی دست الکلی با حداقل ۶۰ الکل استفاده کنید. اگر دستان‌تان به صورت مشهود کثیف هستند، حتماً با آب و صابون بشویید. 

 

آیا ن باردار می‌توانند ویروس کرونا را به جنین خود منتقل کنند؟

هنوز شواهد کافی مبنی بر اینکه ویروس بتواند در دوران بارداری از مادر به جنین منتقل شود یا تأثیر بالقوه این بیماری بر روی کودک وجود ندارد. این موضوع در حال حاضر در دست بررسی است. ن باردار بایستی موارد احتیاطی مقتضی برای محافظت از خود در برابر این ویروس را به عمل بیاورند و چنانچه علائمی مانند تب، سرفه یا تنگی نفس در خود مشاهده کردند، سریعاً به پزشک مراجعه کنند. 

 

آیا مادری که آلوده به کرونا ویروس باشد، می‌تواند همچنان به نوازد خود شیر بدهد؟

 تمام مادران در مناطق آلوده و پرخطر که علائمی چون تب، سرفه یا تنگی نفس دارند، بایستی هر چه سریع‌تر به پزشک مراجعه کنند و دستورالعمل‌هایی که پزشک یا کارمند بهداشت می‌دهند را رعایت کنند. با توجه به مزایای تغذیه با شیر مادر و نقش کمرنگ شیر مادر در انتقال ویروس‌های تنفسی، مادر می‌تواند ضمن رعایت کلیه راهکارهای احتیاطی لازم همچنان به شیردهی ادامه دهد.

درمورد مادرانی که علائم بیماری را دارند شیردهی مشکلی ندارد، مشروط بر این که به هنگام در آغوش گرفتن کودک و نزدیک بودن به کودک (ازجمله هنگام شیردهی) ماسک بزنند، دست‌ها را قبل و بعد تماس با کودک (ازجمله هنگام شیردهی) بشویند و سطوح آلوده را تمیز و ضدعفونی کنند – همانند همه مواردی که وقتی کسی مشکوک به COVID-19 و یا بیماریش تأیید شده باشد در تعامل با دیگران از جمله با کودکان بایستی انجام دهد.

اگر مادر به شدت بیمار باشد، بایستی وی را به دوشیدن شیر و دادن آن به کودک با فنجان تمیز و/یا قاشق تشویق کرد، و در تمامی این مراحل همان روش‌های جلوگیری از عفونت فوق‌الذکر را نیز رعایت نماید.

نقل از سایت یونیسف



1- دانشنامه عکاسی فوکال» نوشته مایکل آر پرس و دیگران با ترجمه حامد زمانی گندمانی و علیرضا فاتحی بروجنی از نشر پرگار، اولین کتاب پیشنهادی من برای مطالعه به علاقمندان هنر عکاسی است. مایکل پرس، سرویراستار دانشنامه عکاسی فوکال» در معرفی این کتاب نوشته است: ویراست اول دانشنامه عکاسی فوکال در سال ۱۹۵۶ منتشر شد، زمانی‌که نوآوری‌ها در زمینه فناوری‌ هالید نقره، ابزارآلات و فنون عکاسی به‌نحوی تصاعدی درحال‌رشد بودند.


مطالعه‌ مقدمه‌ ویراست اول کتاب که توسط مؤلف مجارستانی، آندور کرا-کراز، نخستین رئیس انجمن ویراستاران این دانشنامه، انتشار یافت و این فرصت جذاب را فراهم کرد که دست به این مقایسه بزنم که فناوری‌ تصویرپردازی از آن زمان تابه‌حال به چه میزان تغییر کرده است. سبک نوشتاریِ پژوهشی‌ای که برای نگارش این کتاب انتخاب شده به این خاطر بوده که کاربران دریابند چگونه یک موضوع به‌نحوی گسترده تعریف شده است و به این‌ طریق این امکان فراهم شود که کاربران از منابع اینترنتی که هنوز هم درحال‌گسترش هستند، به‌عنوان منابعی مکمل استفاده کنند. به‌علاوه، استفاده از عکس‌ها در این نسخه امکان بهره برداری بهتر از آن را فراهم کرده است.»
 

 
2- کتاب درباره عکاسی» نوشته سوزان سونتاگ با ترجمه فرزانه طاهری از انتشارات کتاب آبان پیشنهاد دوم من است. سانتاگ در این کتاب سعی می‌کند به خواننده نشان دهد که چطور اصول حاکم بر عمل عکاسی» و محصول آن ساختار جهان ما را تغییر می‌دهد و ما را در وضعیت جدید انسانی و اخلاقی قرار خواهد داد. در بخشی از کتاب می‌خوانیم: رنج‌کشیدن یک چیز است، زیستن با تصاویر رنج چیز دیگر که وما وجدان و توانایی همدردی را تقویت نمی‌کند. ممکن است حتی آنها را تباه هم بکند».
 

 
3- کتاب لذتی که حرفش بود» نوشته پیمان هوشمندزاده از انتشارات چشمه کتاب بعدی است که معرفی می‌کنم: ما با خیال زنده‌ایم. به همین دل‌خوش‌کنک‌های ساده، به همین گریزهای كوچك خوشبختی. واقعیت همان خط صاف تكراری همیشگی است كه فقط راه برگشت ندارد و با همین برگ برنده یک‌عمر مشغولمان می‌کند. اما خیال، پرواز است. ما با خیال جهان را وسیع می‌کنیم. جهان را قابل‌تحمل می‌کنیم».
 
4- کتاب دیده و درون» (یازده گفت و گو درباره عکس و عکاسی با اصحاب هنر) نوشته کورش ادیم از انتشارات قو پیشنهاد بعدی من است. در این کتاب علاقه‌مندان به عکاسی و مباحث بینارشته‌ای مربوط به این عرصه، می‌توانند گفتگوی کورش ادیم با صاحب‌نظرانی مانند مسعود خیام، یونس شکرخواه، محمد شمخانی، عباس صفاری، عمران صلاحی، محمد ضیمران، ناصر فکوهی، محمد شمس لنگرودی، محمد مددپور و یوسفعلی میرشکاک را بخوانند.
 
انتشار کتاب دیده و درون»
 
کورش ادیم در ابتدای این کتاب در مطلبی تحت عنوان همچون مقدمه» نوشته است: سال‌هاست که اهل نظر در باب ضرورت گفتگو و تبادل‌نظر با اصحاب هنر ، ادبیات و علوم انسانی در مباحث مربوط به عکاسی سخن گفته‌اند و در میزان تأثیرش در رشد و توسعه‌ متقابل تأکید نموده‌اند.»
 
5- کتاب پنجمی که معرفی می‌کنم، کتاب تاریخ‌نگاری و عكاسی» (جستارهایی پیرامون عكس به‌مثابه سندی تاریخی) از انتشارات آگه با ترجمه محمد غفوری نوشته ویلم فلوسر - پاسكالیدیس و مارك ماس است. آنچه عكاسى را بیش از دیگر محصولات فرهنگ دیدارى به تاریخ‌‏نگارى نزدیک مى‌كند، پیوندِ نمایه‌‏اىِ عكس با واقعیت است؛ پیوندى كه از همان دهه‌‏هاى نخست پیدایش عكاسى مهم‌ترین امتیاز عكس بر دیگر دست‌‏ساخت‏‌هاى دیدارىِ انسان تا آن هنگام ــ نقاشى، گراوور و .به شمار مى‏‌آمد.

معرفی کتاب تاریخ نگاری و عکاسی»

عكس به‏‌مثابه رونوشت و نسخه‏‌اى اصیل و مكانیكى از هستى اجتماعى و تاریخى، مى‏‌توانست منبعى مستقیم و موثق براى دست‏یابى به بسیارى از واقعیت‌‏ها و ازجمله واقعیت‌‏هاى گذشـته باشد، واقعیت‏‌هایى كه از دستـرس و دایـره‌ امكانات و توانایى‌‏هاى گفتمان نوشتارى و مشتقات آن به دور بود. این مسئله اكنون در تاریخ نظریه‌ عكاسى به مسئله‏‌اى كلاسیک بدل شده است؛ به این معنا كه باوجودكهنگى، قدمت و فراوانى متونى كه درباره‌‏ عكاسى نوشته شده، هنوز هم موضوع اصلىِ گمانه‌‏زنى‌‏هاى نظرى در این زمینه است.
 
6- کتاب نقره‌ای» (تاریخ فشرده عکاسی) نوشته ویلفرید بتس با ترجمه کیارنگ علایی از انتشارات حرفه هنرمند کتاب دیگری است که پیشهاد می‌کنم در این روزها مطالعه کنید. اگر تاریخ را حرکتی هدف مند در تبدیل پندار انسانی به مفاهیم بدانیم، آن گاه باید گفت تاریخ عکاسی سرشار از عناصر غیر قابل انتظاری است که وجد و عطش ما را نسبت به سرنوشت عکاسی در طول دو قرن گذشته برمی انگیزد.در این غایت زمان نگاری، آنچه شرح وقایع عکاسی را جذاب می‌کند این است که قرار گرفتن در متن علم تاریخ ،برایم به مثابه رهاشدن با تخته پاره ای سبک بر موجی پیدا و پنهان است که هرچه پیش می‌روی افق های دنیای عکاسی برایت نامحدودتر و وسیع تر می‌شود.
کتاب تاریخ عکاسی» نخستین بار نیست که ترجمه می‌شود، دیدگاه های مختلفی مبتنی بر واقعه و یا ایده هریک به شکل مستقلی به این  شرح تاریخی جذابیت می‌بخشند، ولی همه این بررسی ها جملگی یک هدف و رسالت بزرگ را گوشزد می‌کند وآن اعتبار بخشیدن به نگریستن» است؛ جدالی ازلی ابدی با آایمر لحظه ها ، مکان و اشیا، توجه عاشقانه و صبورانه به جزییات؛ شاید عکاسی همین باشد! و راستی که عجب شیفتگی مقدسی است عکاسی.

نقل از خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)  - حامد قصری
 

نشر بیدگل: فدریکو گارسیا لورکا

بر شاخه های درخت غار
دو کبوتر
تاریک دید م
یکی خورشید بود وآن دیگری ماه

همسایه های کوچک
با آنان چنین گفتم
گور من کجا خواهد بود

در دنباله دامن من
چنین گفت خورشید

در گلوگاه من
چنین گفت ماه

ومن که زمین را بر گرده خویش
داشتم و پیش می رفتم
دو عقاب دیدم همه از برف
و دختری سراپا عریان
که یکی دیگری بود و دختر هیچکس نبود

عقابان کوچک
به آنان چنین گفتم
گور من کجا خواهد بود
در دنباله دامن من
چنین گفت خورشید

در گلوگاه من
چنین گفت ماه

بر شاخساران
درخت غار دو کبوتر عریان دیدم
یکی دیگری بود و هردو هیچ نبودند


 

 

 

 

 

 

 




داداش دیر كرده بود. شهرزاد نگاه كرد به ساعت بزرگ،‌ بالای سر خانم سرهنگ. با هر تیك تاك، یك چشم با مژه‌‌ی مصنوعی، كنار صفحه، گوشه‌ی بالای ساعت، چشمك می‌زد. یك دهان سرخ، با لبهای بزرگ، پایین صفحه می‌خندید. سر هر ساعت، چشم باز می‌ماند،‌ لب جمع می‌شد و سوت می‌كشید.

از وقتی شهرزاد و مادرش رسیده بودند سالن، ساعت هفت بار سوت كشیده بود. بعضی مشتری‌ها همراه ساعت سوت كشیده بودند. گفته بودند: ". اوه. دیرم شد." تند پول داده بودند به خانم سرهنگ و از در زده بودند بیرون.

روزهای جمعه مادر زودتر از همیشه می‌آمد سر كار. جمعه‌ها،‌ كلید سالن دست مادر بود. جمعه‌ها، خانم سرهنگ بعد از ناهار می‌آمد. جمعه‌ها، ‌شهرزاد هم، همراه مادر می‌آمد سالن.

رازمیك، یك تكه مو از یك بیگودی بزرگ باز كرد. بیگودی را پرت كرد توی سبد،‌ كنار آینه. به كله‌ی بزرگ زیر دستش،‌ ده دوازده تا بیگودی دیگر بسته بود. زهرا، موهای چیده را جارو می‌كرد توی خاك‌انداز. رازمیك، صداش زد برود كمكش. زن چاقی كه رازمیك موهاش را چیده بود و ریخته بود زمین، مو ریزه‌های پشت گردنش را پاك می‌كرد. شهرزاد، حركت برس را لابلای گردن چاق تماشا می‌كرد و یواش، پشت گردنش را می‌خاراند. خانم سرهنگ، مثل همیشه، توی گوشی تلفن پچ‌پچ می‌كرد. زن چاق، دامنش را جلو آینه صاف كرد، رفت طرف میز خانم سرهنگ، تا حسابش را بپردازد.

رازمیك، پنجمین تكه‌ی مو را از پنجمین بیگودی كله‌ی بزرگ باز كرد. برس گرد و بزرگ را از ریشه‌ی مو كشید تا نوك آن. زهرا سشوار دستی را با حركتِ دستِ رازمیك پایین می‌آورد كه داداش در را باز كرد و آمد تو. قطره‌های بارانی كه می‌كوبید به پنجره،‌ از نوك چترش می‌چكید كف سالن. در را به روی سرمای پشت سرش بست. شهرزاد نگاه كرد به ساعت. ده دقیقه‌ی دیگر كه سوت می‌كشید و با داداش می‌رفتند بیرون، به سانس بعدی فیلم می‌رسیدند. داداش را بغل كرد. بوسیدش. رازمیك،‌ برس گرد و گنده را پرت كرد جلوِ آینه و آمد سراغ داداش. مادر، هنوز در حمام حوله‌های كثیف را می‌شست.

خانم سرهنگ از اوضاع درس و دانشگاه داداش پرسید. خانم سرهنگ، هر جمعه از تعداد واحدهایی كه داداش گذرانده می‌پرسید و دوباره یادش می‌رفت. داداش، هر جمعه،‌ بی‌حوصله‌تر و سرسری‌تر جواب می‌داد. ایندفعه، اصلا جواب نداد. به رازمیك گفت: "شنیدی خبرهارو؟"

خانم سرهنگ دوست نداشت رازمیك و داداش درباره‌ی "خبرها" حرف بزنند. هر جمعه، وقتی رازمیك و داداش از خبرها حرف می‌زدند، صفحه‌ای از صفحه‌های رازمیك برمی‌داشت، می‌برد می‌گذاشت روی گرام و صدای آن را بلند می‌كرد.

مادر، با سبد بزرگ لباس‌های شسته از حمام آمد بیرون. خانم سرهنگ،‌ جمعه‌ها، لباس‌های خودش را هم،‌ همراه حوله‌ها و پیش‌بندهای كثیف، می‌گذاشت برای شستن. مادر به روی خودش نمی‌آورد. خانم سرهنگ، خوب انعام می‌داد.

داداش سر حال نبود. شهرزاد دلش می‌خواست زودتر بروند بیرون تا كلاه تازه‌ای را كه مادر براش بافته بود سرش كند، شال گردن قرمزِ پشمی را بپیچد دورِ گردنش و زیر چتر سیاه داداش، در باران قدم بزنند تا سینما. ولی داداش نشسته بود و با رازمیك حرف می‌زد. زهرا، سشوار به دست، ایستاده بود بالای سرِ بیگودی بسته،‌ منتظر رازمیك. خواننده از گرام داد می‌كشید: ".جمعه‌ها خون جای بارون." چتر داداش هنوز خشك نشده بود.

رازمیك به خانم سرهنگ و داداش سیگار تعارف كرد. هر سه سیگارهاشان را روشن كردند. شهرزاد، ‌چشمش به ساعت بود. جمعه‌ها، همین ساعت،‌ بهترین موقع بود برای سینما رفتن. این جمعه، داداش عین خیالش نبود. مادر، لباس‌ها را می‌چلاند توی سرمای ایوان و می‌گفت: " تو این بارون، چه سینما رفتنی داره؟!"

داداش،‌ چشم تنگ كرده بود رو به پنجره و سیگار دود می‌كرد. رازمیك رفته بود تا بقیه‌ی بیگودی‌ها را از كله‌ دربیاورد و موها را صاف كند. موهای صاف، مد شده بود. همه‌ی زنها می‌آمدند آرایشگاه، موهاشان را صاف می‌كردند. شهرزاد، موهای فرفری بیشتر دوست داشت. موهای خودش نه صاف بود نه فرفری. زمستان‌ها، از كلاه‌هایی كه مادر براش می‌بافت، خوشش می‌آمد. موهاش، براش مهم نبود. این جمعه، داداش نه به موهاش نگاه می‌كرد نه به كلاهِ تازه‌ش، نه به شال گردن قرمزش. خاكستر سیگار را می‌تكاند توی زیرسیگاری وبه باران نگاه می‌كرد. پیراهن سفیدش را پوشیده بود. ناهید براش خریده بود. شهرزاد، ناهید را دوست داشت. ناهید همیشه مواظب داداش بود. نمی‌گذاشت داداش ناراحت یا عصبانی بشود. داداش، هر وقت ناهید را می‌دید آرام می‌گرفت. شهرزاد خیلی ناهید را دوست داشت. مادر می‌گفت: " ناهید چاقه! پس فردا، یك شكم بچه بزاد پاك از ریخت می‌افته."

داداش می‌گفت: "چاق نیست. توپره. خیلی هم خوبه."

شهرزاد هم، همینطور فكر می‌كرد.

داداش می‌گفت: "تازه،‌ ناهید اهل بچه زاییدن نیست."

شهرزاد فكر می‌كرد: "چه بد!"

مادر می‌گفت: "وا !؟ پس ولش كن به حال خودش!"

شهرزاد، دلش می‌گرفت.

داداش می‌گفت: "نگرفتمش كه ولش كنم!"

شهرزاد، باز دلش می‌گرفت.

مادر می‌گفت:" عشق و عاشقیِ این دوره و زمونه."

شهرزاد فكر می‌كرد مواظب باشد عاشق نشود.

از وقتی آن سه مرد غریبه و بدخلق، نصف شب، در خانه را كوبیده بودند وبه زور آمده بودند و پدر را با خودشان برده بودند، مادر نمی‌گذاشت شهرزاد، تنهایی برود جایی. انگار قرار بود همان سه تا، شهرزاد را هم بند و ببرند. یكی از همان‌ها، همان شب، نگاه كرده بود به چشمهای ترسیده‌ی شهرزاد، ‌پوزخند زده بود به پدر و گفته بود: "دخترِ كوچولوت، جلوِ چشمِ خودت كه زن بشه، آدم می‌شی!"

پدر حمله كرده بود طرف مرد. فریاد كشیده بود. شهرزاد دلش خواسته بود هیچ وقت زن نشود. همانطوری، كوچولو بماند. جمعه‌ها، با داداش و ناهید برود سینما. ساندویچ كالباس بخورد. بقیه روزها هم منتظر بماند تا پدر برگردد خانه و با هم نقاشی بكشند.

داداش، صفحه را از روی گرام برداشت. شهرزاد خوشحال شد. خیلی وقت بود كه ساعت سوت آخر را كشیده بود. ناهید گفته بود كه این جمعه می‌روند فیلم "گاو" را می‌بینند. شهرزاد گفته بود: "نه! چیچو فرانكو!" داداش خندیده بود.: "آره خب، اونا گاوترند!" ناهید گفته بود كه خودش بعدا می‌بردش فیلم چیچو فرانكو. این جمعه، نه گاو را دیدند نه چیچو فرانكو. چشم‌ِ ساعت دیواری، چشمك نزد، باز ماند. دهانش سوت كشید و ناهید هم آمد تو. خانم سرهنگ كلید را داد به مادر، ماتیك زد كه برود. كله، دیگر بیگودی نداشت. موهای دراز و صاف و سیاه از در رفت بیرون. زهرا آینه‌ها را تمیز كرد. نرفت. از ناهید پرسید: "مطمئنی كه تلویزیون پخش می‌كنه؟" ناهید گفت: "اعلام كردن كه پخش می‌كنن، باید چند دقیقه‌ی دیگه صبر كنیم."

خانم سرهنگ كه رفت، رازمیك تلویزیون را روشن كرد. شهرزاد نگاه كرد به صورت ساعت و شكلك درآورد. مادر چشم‌غره رفت. رازمیك براش سیگار روشن كرد. مادر در را از تو قفل كرد. ولو شد روی مبل، جلوی تلویزیون و محكم پك زد به سیگار. شهرزاد تصویر مرد را كه دید،‌ شناخت. باران هنوز می‌كوبید به پنجره. مرد ایستاده بود پشت یك میز،‌ در یك دادگاه. مادر از داداش خواست صدای تلویزیون را كم كند. داداش گفت: "صداش كه جرم نیست!"

رازمیك گفت: "خودشون دارن صداش رو پخش می‌كنن."

مرد، دو دستش را گذاشته بود روی میز، سرش را گرفته بود بالا و بلند حرف می‌زد. شهرزاد او را در یكی از كافه‌هایی دیده بود كه پدر می‌بردش. سیبیل پهن مرد را هیچ وقت فراموش نمی‌كرد وقتی در كافه برای پدر شعر می‌خواند. پدر می‌گفت:" شعر نیست،‌ شعاره!"

مرد می‌گفت: " خلق‌ها را شعار حركت می‌ده."

شهرزاد، دیگر یاد گرفته بود كه منظور مردهای آن كافه از "خلق‌ها"، مردم هستند.

پدر می‌گفت: "خلق‌ها اول باید با شعر فكر كنند بعد حركت كنند."

شهرزاد، ‌شعرهای پدر را دوست داشت. از شعارهای مرد هم خوشش می‌آمد. ولی نمی‌دانست خلق‌ها چرا باید حركت كنند و كجا باید بروند. وقتی از مادر پرسیده بود كه چرا پدرش را كتك زدند و بردند، مادر گفته بود به خاطر شعرهاش. شهرزاد فكر كرده بود كاش پدر به جای شعر گفتن، نقاشی می‌كشید. داداش، شعرهای پدر را برای رازمیك خوانده بود. ناهید هم گاهی شعرهای پدر را زمزمه می‌كرد. شهرزاد می‌ترسید. پوزخند مرد غریبه می‌آمد جلو نظرش. دلش نمی‌خواست زن بشود، آن هم جلو چشمِ پدرش.

مرد خم شد رو به آدمها. دستهاش هنوز روی میز بود. ایستاده بود. بلند گفت:

"من در این دادگاه برای جانم چانه نمی‌زنم."

زهرا دستهاش را شسته بود. حالا داشت توی كشوهای جلو آینه‌ها دنبال لوسیون می‌گشت. مادر اشاره كرد به زهرا كه سروصدا نكند. زهرا آرام نشست پشت به آینه و چشم دوخت به تلویزیون. صدای مرد از پشت همان سبیل پهنی كه موقع شعر یا شعار خواندن می‌جنبید، از قطره‌ی ناچیز حرف می‌زد و از عظمت خلق‌های ایران. داداش پشت سر‌‌ِ هم سیگار روشن می‌كرد. ناهید، زیرچشمی می‌پاییدش. مادر آه می‌كشید و نفرین می‌كرد.
شهرزاد، منتظر بود پدرش را هم در تلویزیون نشان بدهند. دلش برای پدرش تنگ شده بود. مادر گفته بود پدر یواشكی از ایران رفته به یك كشور خارجی. گفته بود قرار است برای شهرزاد عروسك فرنگی بفرستد. شهرزاد، باور نكرده بود. رفیق‌ِ پدر بلند از تلویزیون گفت كه فقط به نفع خلقش حرف می‌زند و پرسید كه اگر آزادی حرف زدن ندارد برود بنشیند. دیگر برای سینما رفتن خیلی دیر شده بود. شهرزاد، دلش نمی‌خواست رفیق پدر برود و بنشیند. می‌خواست به حرف زدن ادامه بدهد. ته دلش، آرزو می‌كرد كه پدرش را یك لحظه از تلویزیون نشان بدهند.

پدر را نشان ندادند. دو تا زن را نشان دادند. دو تا كله. یكی با موهای صاف و دراز و سیاه، یكی با موهای فرفری. شهرزاد از هیچ كدام خوشش نیامد. اگر حرفهای رفیق پدر درست بود، ‌پس زنها داشتند برای جانشان چانه می‌زدند. آنها نه از خلق‌ها حرف زدند،‌ نه از قطره‌ها، نه از عظمت، نه حرفهای قشنگی كه رفیق پدر می‌گفت. دو تا كله سیاه بودند كه برای عمرشان چانه می‌زدند. می‌خواستند زنده بمانند،‌ بیایند بنشینند جلوِ آینه، زیر دست رازمیك و بیگودی‌ها و سشوار داغ. موهاشان را هِی صاف كنند و بروند و با موهای فرفری برگردند تا رازمیك دوباره موهاشان را صاف كند. موی صاف خیلی مد بود.

وقتی رفیق‌ِ پدر را می‌بردند، ‌شهرزاد گردنش را می‌خاراند. تلویزیون هنوز نشانش می‌داد. رازمیك و داداش ساكت بودند. مادر یواش گریه می‌كرد. زهرا، ماتش برده بود. ناهید، چشم تنگ كرده بود رو به باران كه هنوز می‌كوبید به پنجره. هوا تاریك شده بود. گفته بودند رفیق پدر را به دار می‌آویزند. وقتی می‌بردنش، از كنار دو تا كله رد شد. وقتی رد می‌شد، كله‌ای كه موهاش صاف بود و دراز از خوشحالی كله‌ی مو فرفری را بغل می‌كرد و می‌بوسید. دو تا كله می‌خندیدند. آنها را بخشیده بودند. شهرزاد نمی‌دانست چرا كله‌ی مرد باید از تنش می‌افتاد و چرا آن دو تا را بخشیده بودند. فقط دلش برای پدرش تنگ شده بود و گردنش می‌خارید. شال قرمز را پیچید دور گردنش. كلاه تازه‌اش را گذاشت سرش. ناهید پرسید: " شهرزاد، بریم فیلم چیچو فرانكو؟"

با اینكه خیلی دیر شده بود،‌ مادر اعتراض نكرد. شهرزاد گفت: "نه."

رازمیك پرسید: "من می‌رم ساندویچ كالباس بگیرم. شهرزاد، موافقی؟"

بوی گوشت سرد و مانده پیچید توی دماغ شهرزاد. پرید طرف‌ِ دستشویی. ناهید رفت دنبالش. شهرزاد عق می‌زد. مادر برس‌ها و بیگودی‌ها را در سبدهاشان می‌ریخت. زهرا آواز جمعه زمزمه می‌كرد. شهرزاد، همه را از آینه‌ی دستشویی می‌دید. هِی عق می‌زد. داداش و رازمیك بیخودی گردنشان را می‌خاراندند. از آن جمعه، شهرزاد از بوی كالباس به استفراغ می‌افتاد.




هزار جهد بکردم که سر عشق بپوشم

نبود بر سر آتش میسرم که نجوشم

به هوش بودم از اول که دل به کس نسپارم

شمایل تو بدیدم نه صبر ماند و نه هوشم


آب آرامگاه سعدی بعداز80 سال برای دو روز قطع شد/ یادگار شیخ اجل .

حکایتی ز دهانت به گوش جان من آمد

دگر نصیحت مردم حکایت است به گوشم

مگر تو روی بپوشی و فتنه بازنشانی

که من قرار ندارم که دیده از تو بپوشم

من رمیده دل آن به که در سماع نیایم

که گر به پای درآیم به دربرند به دوشم

بیا به صلح من امروز در کنار من امشب

که دیده خواب نکرده‌ست از انتظار تو دوشم



غزل‌های حافظ و حکایت‌های سعدی

مرا به هیچ بدادی و من هنوز بر آنم

که از وجود تو مویی به عالمی نفروشم

به زخم خورده حکایت کنم ز دست جراحت

که تندرست ملامت کند چو من بخروشم

مرا مگوی که سعدی طریق عشق رها کن

سخن چه فایده گفتن چو پند می‌ننیوشم


باز امشب ای ستاره تابان نیامدی

باز ای سپیده شب هجران نیامدی

شمعم شکفته بود که خندد به روی تو

افسوس ای شکوفه خندان نیامدی


دستخط منتشر نشده از استاد شهریار + عکس

زندانی تو بودم و مهتاب من چرا

باز امشب از دریچه زندان نیامدی

با ما سر چه داشتی ای تیره شب که باز

چون سرگذشت عشق به پایان نیامدی

شعر من از زبان تو خوش صید دل کند

افسوس ای غزال غزل خوان نیامدی

گفتم به خوان عشق شدم میزبان ماه

نامهربان من تو که مهمان نیامدی

خوان شکر به خون جگر دست می دهد

مهمان من چرا به سر خوان نیامدی

نشناختی فغان دل رهگذر که دوش

ای ماه قصر بر لب ایوان نیامدی

گیتی متاع چون منش آید گران به دست

اما تو هم به دست من ارزان نیامدی

صبرم ندیده ای که چه زورق شکسته ایست

ای تخته ام سپرده به طوفان نیامدی

در طبع شهریار خزان شد بهار عشق

زیرا تو خرمن گل و ریحان نیامدی

زندگینامه شهریار ؛ روم به شهر خود و شهریار» خود باشم + تصاویر





 امروز 24سال است زنده ‌یاد علی حاتمی» که نامش احترام آمیز و ستایش برانگیز است، دیگر میان ما نیست. یگانه مردی که در جای ‌جای آثارش همچون کمال ‌الملک»، دلشدگان»، حاجی واشنگتن»، مادر»، هزاردستان» و. سنت ‌ها، آداب، آیین‌ ها، فرهنگ و هنر ایرانی موج می‌ زند.

میراث وی برای ما 11 فیلم سینمایی، دو مجموعه تلویزیونی و طرح ‌ها و فیلم ‌نامه‌ هایی است که به سبب مرگ زودهنگامش، به مرحله ساخت نرسید. علی حاتمی کمال ملک دیدار» بود و هزاردستان هزار قصه کهن» که مثل هیچ‌ کس نبود. خودش هم در کمال ‌الملک» اش می ‌گوید: از میان کواکب آسمان هم فقط یکی می‌ شود ستاره رخشان، الباقی همه سوسو می‌ زنند.»

با دیالوگ نقاشی می کرد

یکی از مهم ترین مولفه های سینمای زنده‌یاد علی حاتمی، دیالوگ نویسی های بی همتای اوست. وی دیالوگ ‌های آثارش را نمی ‌نوشت، بلکه می ‌سرود. در سکانس های آثارش، دیالوگ هایی شاعرانه تاثیرگذار و زیبا می گنجاند که حسی دلنشین را به مخاطب منتقل می کرد. دیالوگ هایی روان، صریح، شیرین، جذاب و مینیاتورگونه که در ذهن مخاطب حک می ‌شوند. با نوشتن دیالوگ هایی برآمده از تاریخ و فرهنگ و هنر، صحنه هایی شبیه نقاشی خلق می کرد که حسی از جنس شعر و تغزل داشتند. حاتمی همواره در آثارش پیوندی ناگسستنی با اصطلاحات و گویش ‌های کوچه بازار داشت و کاربرد این دیالوگ ‌ها به عنوان امضای وی، در همه آثارش حضور دارد.

حاتمی: ما صریح حرف نمی زنیم

زنده یاد علی حاتمی در گفت و گویی درباره زبان خاص خود گفته بود: از همان زمان که نوشتن کارهای نمایشی را شروع کردم، در جست وجوی زبان خاصی بودم که ویژگی های زبان ما را داشته باشد. در این جست وجو پی بردم ما برای بیان مقاصدمان صریح حرف نمی زنیم. در حرف هایمان یا کنایه وجود دارد یا از امثال و حکم استفاده می کنیم یا حدیثی از کتاب های مقدس یا قرآن مجید می آوریم. این لحن حرف زدن شباهت به زبان قصه ها دارد. برای اثبات نظرمان از اشعار قدما کمک می گیریم و حتی دوره گردها هم برای عرضه و فروش کالای خود با لحنی ریتمیک و با قافیه متاع خود را عرضه می کنند. حتی برای اظهار مقاصد اجتماعی و ی هم از ریتم و قافیه استفاده می کنیم. بنابراین چنین زبانی خلق و خوی فرهنگ مردم ماست.»

دیالوگ را فدای تصویر نمی کرد

احمد بخشی که در بیشتر فیلم‌ های علی حاتمی دستیار  وی بوده است، درباره دیالوگ نویسی سینمای حاتمی می گوید: حاتمی فیلم نامه را با خلاصه‌ ای از هر سکانس و دو خط دیالوگ می‌ نوشت. بازیگرها را که انتخاب می کرد بر اساس آن ها دیالوگ می ‌نوشت. اگر بازیگری جایگزین می ‌شد، طبق چهره بازیگر جدید دیالوگ می ‌نوشت. حواسش بود یک واو این طرف و آن طرف نشود. دیالوگ را فدای تصویر نمی ‌کرد. روی دیالوگ ‌های فیلم‌ هایش خیلی حساس بود و دوست نداشت بازیگرها چیزی به متن گفت و ‌گوها اضافه کنند. دیالوگ ها را تا لحظه آخر به بازیگران نمی ‌داد.»

دیالوگ هایی در حکم نگارگری ایرانی

از منظر دیالوگ نویسی ادیبانه، عنوان سعدی سینمای ایران» برای زنده یاد علی حاتمی، صفتی شایسته است. دیالوگ ‌هایش نشان از شکوه فاخر گذشته فرهنگ، هنر و تاریخ ایران داشت. از آینه کاری های کاخ گلستان و ساعت شمس العماره گرفته تا سردر باغ ملی، عمارت پستخانه و تکیه دولت. فاخر و شیرین و نغز می نوشت و با دیالوگ های نابش به ترمه، قلیان، گیوه، گل شمعدانی، تنگ شربت، سه تار، دیوان حافظ، قالی و کاشی هویت می داد. دیالوگ هایش، حکم نگارگری های ایرانی را دارند که با موسیقی، طراحی صحنه و لباس، چهره پردازی، تدوین و میزانسن ترکیب شده اند. علی حاتمی از سرزمین یادها و افسانه ها آمده بود تا با دیالوگ هایی دلنشین فرهنگ و هنر کهن ایران زمین را با تمامی اصالت هایش در سینمایمان جاودانه سازد. روحش شاد

چند دیالوگ ماندگار از علی حاتمی

* ضیافت مرگ، عطر و طعمش دعاست. روغن خوبم تو خونه داریم، زعفرونم هست، اما چربی و شیرینی ملاک نیست، این حرمتیه که زنده ها به مرده هاشون می ذارن. (مادر)


* کاش این دنیا هم مثل یک جعبه موسیقی بود، همه صداها آهنگ بود، همه حرف ها ترانه. (دلشدگان)

داستان دلشدگان» واقعی بود یا خیالی؟ - ایسنا

* ولایت زندان، ما را طلبید عاقبت این عشاق خانه. هنوز زنجیر در گوشت است، زنجیرک! موریانه گوشت! کی به استخوان می رسی آخر. زنجیرک! تسبیح عارفان، صدای پای من حالا شنیدنی است، از این دست ساز، کوه کوچک! (هزاردستان)

دیالوگ ماندگار از سریال هزار دستان» علی حاتمی

* آهو نمی ‌شوی به این جست و خیز گوسفند. آیین چراغ خاموشی نیست. قربانی خوف مرگ ندارد، مقدر است. بیهوده پروار شدی، کمتر چریده بودی بیشتر می ‌ماندی. چه پاکیزه است کفنت، این پوستین سفید حنابسته، قربانی! عید قربان مبارک. (حاجی واشنگتن)

پخش گفتگوی دیدنی فریدون جیرانی با استاد عزت الله انتظامی در خصوص بازی در حاجی  واشنگتن» علی حاتمی

* مدرسه‌ هنر مزرعه‌ بلال نیست آقا، که هر سال محصول بهتری داشته باشد. در کواکب آسمان هم یکی می ‌شود ستاره‌ رخشان، الباقی همه سوسو می‌ زنند. (کمال الملک)

سکانس‌هایی از فیلم کمال الملک - تابناک | TABNAK



علی باباچاهی که در ۲۰ آبان ۱۳۲۱ در شهر کنگان استان بوشهر دیده به جهان گشود، در دوره نوجوانی با گام نهادن در عرصه شعر، سعی کرد اندیشگی و جهان‌بینی منحصربه‌فرد خود را در کنه کلمات و ترکیبات شعری با تکنیک‌های بازیگوشانه و تخیلی به تصویر بکشد. او دریچه‌ای تازه به روی شعر پارسی گشود و خیلی زود توانست طرح شعر در وضعیت دیگر» را مطرح کند.

باباچاهی که قبل از اینکه شاعری بنام باشد، منتقد و نظریه‌پردازی بزرگ است که با ایجاد تغییر در ساحت زبان، تخیلی می‌آفریند که متکی بر شگردهای شخصی و ساختار‌شکنانه و نگرشی فرامدرن است. به‌عبارتی او در شعر می‌کوشد با آشنایی‌زدایی به بازی خود دست یابد. از همین رو، شناخت شعر باباچاهی برای هر کسی ممکن نیست؛ زیرا شعر او به‌شدت غلط‌انداز است و به‌راحتی قابل نقد نیست و باید از مجرایی متفاوت به آن ‌نگریسته شود. باباچاهی در این باره می‌گوید:
شعر فرایند کارکرد ویژه زبان است. یک شاعر می‌تواند با مفردات و ترکیباتی خاص، جنبشی در ساختار و لذتی در متن پدید آورد که شاعری دیگر با مفردات و ترکیباتی دیگر از عهده آن برنیاید. بنابراین شاعر بنا به تعریف، جنبشی در ساختار و در نتیجه لذتی در متن را نه بر اساس صدور احکامی از پیش‌آماده و نه بر مبنای بینش قضائی منتقدی خاص، بلکه با تمهیدات و شگردهایی که فرایند فوران و دوران نگارشی اوست، پدید می‌آورد و منتقد را موظف می‌کند که تئوری‌هایش را با معیارهایی که متن (شعر) او پیشنهاد می‌کند، بسط دهد، نه اینکه بسط» تئوری‌های منتقد، قبض» یک اثر هنری را مدنظر قرار دهد. در واقع، متن (شعر) منتقد را به بازی‌های زبانی (البته با تعبیر ویتگنشتاین) وامی‌دارد.»

علی باباچاهی - ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

پژمان قانون، پژوهشگر و منتقد ادبی در مقاله‌ای با عنوان تخیل معطوف به زبان، خنده و گریز از معنای توتالیته» در خصوص زبان شعری باباچاهی نوشته است: زبان در شعر باباچاهی حرکتی همواره غیرمتعارف، ساخت‌شکنانه و بازیگوشانه دارد. چنانکه کارکرد مالوف ما از زبان را دچار تنش می‌سازد و در نتیجه سعی دارد دگردیسی نگاه و فهم ما از موقعیت انسان امروز را به منصه ظهور برساند. نوع به‌کارگیری واژگان، چینش غیرمتعارف، طرز بازی با آن‌ها و این‌گونه سربه‌سر گذاشتن واژگان شعری، زبان را در وضعیتی دیگرگونه قرار می‌دهد. به‌طوری که فاصله گرفتن زبان شعری باباچاهی نه تنها با زبان معیار، بلکه با شعر تثبیت‌شده در دوه قبل و حتی شعرهای پیشین وی نیز آشکار است.»

این به‌کارگیری واژگان در شعر، زبان را از کالاوارگی دور می‎سازد و به زیبایی کلامی آن می‌افزاید و نمودی فلسفی و زیبایی‌شناختی به خود می‌گیرد. افزون بر این، باباچاهی در شعر به زبان محلی و فولکور توجه خاصی دارد و سخت به اقیلم جنوب در شعرش وفادار است. در این باره سعید نصار‌یوسفی در مقاله‌ای با عنوان سمبولیسم و گزاره‌های دینامیک»، نوشته است: باباچاهی همانند همتای هم‌اقلیمی‌اش منوچهر آتشی» عنایت فزاینده‌ای به عناصر اقلیمی از خود نشان می‌دهد تا جایی که عنصر زیستگاهی در علقه نوعی شاعر، بسامدی بالا می‌یابند.»

باباچاهی آگاهانه با زبان روبه‌رو شده است و حتی آنگاه که از واژگان و اصطلاحات بومی در اشعارش با بسامد بالا وام می‌گیرد، چنان متبحرانه عمل می‌کند که مخاطب از خوانش آن‌ها احساس لذت می‌کند. از مولفه‌های دیگر شعر باباچاهی می‌توان به استفاده از طنز پخته، کنش اعتراضی، روایت مونولوگ‌گونه، آرمان‌گرایی و. اشاره کرد که هر کدام به لطف کلام وی افزوده است.

افزون بر همه اینها، با بررسی اشعار باباچاهی متوجه می‌شویم که عشق اساس و شالوده سروده‌هایش را تشکیل می‌دهد اما عشقی که او توصیف می‌کند نه تفریحی است و نه سطحی؛ بلکه پدیده لطیفی است که تجربه کردن و عینیت‌بخشی آن لذت‌بخش است؛ انگشت‌های برای تو/ برای تو اما نصف نصف/ چشم‌های برای تو/ برای تو/ نصف نصف/ در نصف دیگر من گویا پر سیمرغ را آتش زده‌اند:/ هیچ‌های بزرگ پیدا شده/ بشقاب‌های پر از هیچ/ این هیچ‌ها به هیچ خداحافظی خیلی مربوط است» (پیکاسو در آب‌های خلیج فارس)

بدیهی است طنز ظریفی که در بیشتر اشعار باباچاهی بروز یافته است، به عقیده بسیاری از صاحب‌نظران، هنری است که وی با استفاده از سویه‌های مختلف بازی‌های زبانی در متن خود به کار بسته است و با مهارت پرورش داده است.  در حقیقت این شاعر بازیگر قهاری است که دیگر فرم شعر او متاثر از دیدگاه‌های سنتی نیست بلکه در حال حاضر در تلاش است تا منطق فرهنگی پسامدرنیسم را در سطح جهان با شیوه خاص خود مطرح و معرفی کند.

باباچاهی با بازی‌های خاص خود در ساحت زبان، نمونه‌های برجسته‌ای از شعر پست‌مدرن را در شعر فارسی به‌وجود آورده است و به شعر بعد فلسفی بخشیده است. در این باره مجید اجرایی، شاعر و منتقد ادبی در مقاله‌ای با عنوان ذهن زیبا» نوشته است: شنیده و خوانده‌ایم که شعر جای فلسفه‌بافی نیست؛ ولی اتفاقا فلسفه اگر بافتنی باشدجایش در شعر است، چون فلسفه‌بافی، گونه‌ای فلسفه‌گریزی هم هست؛ یعنی چون و چراهای غریزی و نه عقلانی که بنیانی دترمینیستی دارد و نشات گرفته از جبر تاریخ و هستی است مجال بروز می‌یابد. شعرهای زیادی از باباچاهی با محور قرار دادن گونه‌اتی نسبی‌انگاری، واقعیت نامحتوم را با پرسش از ماهیت اشیاء به نمود می‌گذارد بی‌آنکه بنیان خود را بر ادله استوار کرده باشد که اول و آخرش معلوم باشد. آنچه مهم است مجهولیت است و به قول شاعر: بی‌آنکه بیایند لعنتی‌ها غیبشان می‌زند.»

علی باباچاهی  جزء یکی از پرکارترین شاعران معاصر است که وجودش به شعر امروز اعتبار بخشیده است. این شاعر در عین دارا بودن دفترهای شعری بسیار اما ارتباطش با جهان بیرون بسیار محدود است و بیشتر درگیر جهان درون خود و آفرینش‌هایی است که از بطن اندیشگی و جهان‌بینی عمیقش به هستی و عشق زاده می‌شوند. بنابراین شناخت او تنها و تنها با الهام از اشعارش میسر است. در واقع بیشتر می‌توان او را از موخره‌های دو مجموعه‌شعر نم‌نم بارانم» و عقل عذابم می‌دهد» شناخت که به‌طور مفصل شعر پست‌مدرن یا همان قرائت چهارم از شعر معاصر» در آن‌ها معرفی و شناسایی شده است و در حقیقت مفسر شعر خود باباچاهی هستند.

یادآوری می‌شود، از باباچاهی تاکنون مجموعه‌شعرهایی شامل در بی‌تکیه‌گاهی»، جهان و روشنایی‌های غمناک»، از نسل آفتاب»، صدای شن»، از خاک‌مان آفتاب برمی‌آید»، آوای دریامردان»، گزینه اشعار»، گزینه اشعار»، منزل‌های دریا بی‌نشان است»، نم نم بارانم»، عقل عذابم می‌دهد»، قیافه‌ام که خیلی مشکوک است»، رفته‌بودم به صید نهنگ»، پیکاسو در آب‌های خلیج فارس»، فقط از پریان دریایی زخم زبان نمی‌خورَد»، هوش و حواس گُل شب‌بو برای من کافی‌ست»، گلِ بارانِ هزار روزه»، دنیا اشتباه می‌کند»، بیا گوش‌ماهی جمع کنیم»، به شیوه خودشان عاشق می‌شوند»، باغ انار از این‌طرف است»، در غارهای پُر از نرگس»،‌ این کشتی پراسرار»، اتاق بر آب راه می‌رو»، قشنگی دنیا به همین است»، آدم‌ها در غروب اسم ندارند»، آئورا و دیگران من» و. منتشر شده است.
نقل از خبرگزاری کتاب

آخرین مطالب

آخرین جستجو ها

تبلیغات متنی
نمین Namin Frank's page وبگرد هر چی به هر چی مطالب اینترنتی Nancy's life فردایی روشن شرکت تبلیغاتی پردیس طرح نفیس دست نوشته های یک ...! ❀وبـــــــ لژیــــون همسفــــر سحـــــر❀